آشنائی با موجودی بنام علی ربیعی، از ناقضان حقوق بشر وزیر سابق کار و سخنگوی دولت روحانی ومشاور خاتمی و میرحسین موسوی

قبل از انقلاب در کارخانجات” ارج،” و “قرقره پرستو “مشغول به کار بود بعد از پیروزی انقلاب و پس از تاسیس سپاه پاسداران به سپاه پیوسته در شهرهای شمالی و اذربایجان در اطلاعات سپاه با نام برادر عباد مشغول به فعالیت میگردد و به علت انکه در شکنجه و قتل مخالفین از خود قابلیت هایی نشان داده به وزارت اطلاعات منتقل و سالها معاون فلاحیان و ری شهری ،دو رئیس جنایتکار اطلاعات بوده و به علت روش های ابداعی در شکنجه روانی زندانیان مورد تشویق فلاحیان رئیس اطلاعات وعامل قتل های زنجیره ای قرار میگیرد
از خصوصیات بارز ایشان این که قبل از شروع شکنجه وضو گرفته و هیچگاه بدون وضو وارد اتاق شکنجه نمیشد ،شکنجه مورد علاقه ایشان بیشتر شکنجه روحی بوده و خود را متخصص شکنجه روانی میدانسته .
یدالله شهبازي كه رياست موسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي وابسته به وزارت اطلاعات را برعهده داشته در مورد يکي از «خاطرات جالب زندگي» علي ربيعي که در کمال خونسردي برايش تعريف کرده, مي‌نويسد:‌
«در آذربايجان تعدادي از اعضاي يک گروهک را دستگير کرديم. بايد آن‌ها را براي حضور در دادگاه از راه آستارا به گيلان مي‌فرستاديم. نگهبان و محافظ, به اندازه کافي نداشتيم. همه (زندانيان) را در تابوت خوابانيديم و درب تابوت‌ها را ميخ زديم و با کاميون اعزام‌شان کرديم. زماني که در مقصد درب تابوت‌ها را باز کردند, همه به علت خفگي مرده بودند!»
از شاهکارهای دیگر این بیمار روانی استفاده از سه دختر زندانی برای به قتل رساندن سه کشیش مسیحی بوده
ربیعی سه دختر زندانی را که به زندان های کوتاه مدت محکوم شده بودند انتخاب میکند و با قول اینکه اگر همکاری کنند ازاد میشوند و نحوه همکاری انان به این صورت است که انها به این کشیشان مراجعه کرده و از انان میخواهند که بیشتر با مسیحیت اشنا گردند و بعد از چند جلسه ، علاقمندی نشان میدهند که به دین مسیحیت بپیوندند ،روزی که قرار بر این بوده که این دختران غسل تعمید داده شوند ،برادران اطلاعات وارد کلیسا شده و کشیشان را با ضربات چاقو و در حضور دختران به قتل میرسانند ودر یک مورد کشیشی را قطعه قطعه کرده در فریزر قرار میدهند ‌.
دختران را که از مشاهده قتل بیرحمانه کشیشان وتکه تکه کردن جسد انها وقصاوت و بی رحمی ماموران شوکه شده بودند به زندان باز گردانده و انها را به اعتراف تلویزیونی وادار میکنند که در این اعترافات دختران می بايست اعتراف کنند که از اعضای سازمان مجاهدین خلق بوده وبه دستور مقامات بالای سازمان دست به این جنایت زده اند و کشیشان را به قتل رسانده اند .
دختران بیچاره را که براثر ضربات روحی وارده به افسردگی دچار گشته وحالت عادی نداشتند ،برای جلوگیری از افشای قتل ها تصمیم به اعدامشان میگیرند ولی با افشاگری یکی از مقامات زندان که وضعیت دختران نگونبخت را مشاهده کرده و دچار عذاب وجدان میگردد و از پشت پرده این جنایت ودست اندر کاران ان اطلاع کامل داشته ،دختران را به حبس ابد محکوم میکنند و ربیعی اظهار میدارد بخاطر حفظ ابروی نظام انها را باید فعلا در زندان نگهداشت ودر مقابل این سوال که تا کی ، با خونسردی میفرماید تا وقتی که به سن یائسگی برسند .
همسر این بیمار روانی به مرض سرطان فوت کرده و پسر جوانش که با دوستان در حالت مستی با ماشین در شهر ویراژ میدادند و در حالی که از پنجره ماشین به بیرون خم شده و عربده کشی میکرده از ماشین به بیرون پرتاب میشود و مدتها در کما بوده و فوت میکند
البته ربیعی اظهار داشته ،پسرم در ان شب افطاری منزل دوستانش بوده ودر بازگشت با ماشینی تصادف میکند که راننده ماشین از صحنه تصادف میگریزد وساعتها پسرم در گوشه خیابان افتاده بوده و کسی کمکش نمی کند وبعد از چند ساعت او را به بیمارستان میرسانند که اگر زودتر رسانده بودند امیدی به زنده ماندنش بود
طبق اظهارات ربیعی راننده بعد از یک سال خودش را معرفی کرده واو راننده را میبخشد .
* بر گرفته از کتاب نسل کشی ایرانیان جلد سوم *

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: