اجرا شکوفه آذر ماسوله برش هایی از برنامه محدوده خاکستری اخبا زندانیان سیاسی در هفته ای که گذشت ۲۲دیماه تا ۲۹ دیماه

 

۱- عسل_محمدی: برای رفقای روزهای سخت؛ #سپیده_قلیان و #اسماعیل_بخشی که فریاد آزادی‌خواهی و برابری طلبیشان خاموش شدنی نیست
۲- نامه مجید عزیزی از زندان عادل‌آباد به اسماعیل بخشی “رفیق مبارزم برادر کارگرم اسماعیل بخشی، تو در اهواز شکنجه شدی و من در شیراز
۳- حسن صادقی، زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر که از بهمن ماه ۹۴ زندانی است، نامه‌ای سرگشاده با عنوان “من هم شایعه..!!” در حمایت و خطاب به اسماعیل بخشی، فعال کارگری، نوشته است
۴- شکنجه مستمر مادر سهیل عربی در مقابل زندان تهران بزرگ از فرنگیس مظلوم مادر سهیل عربی من هم شکنجه میشوم
۵- کانون مدافعان حقوق بشر در پی اعتراض تعدادی از زندانیان به نحوه‌ی درمانشان در زندان، در اطلاعیه‌ای خواستار درمان زندانیان بیمار شد
۶- فاطمه مالایان نژاد مادر #سینا_قنبری از کشته‌شدگان #اعتراضات_سراسری دیماه گذشته سکوتش را شکست
۷-امیر امیرقلی، از اعضای هیئت تحریریه نشریه «گام» بازداشت شد
۸- بی خبری از وضعیت #مازیار_سیدنژاد فعال دانشجویی سابق و از فعالین کارگری
۹-دو فعال اهوازى در خطر شكنجه اداره اطلاعات اهواز هستند
۱۰-اعلام اعتصاب و تحصن زرتشت احمدی راغب فعال مدنی و حقوق بشر
۱۱-اعتصاب غذای مهدی خانی پور در زندان شيبان اهواز
۱۲-سرنوشت نامعلوم فاروق مرادیان پس از دیپورت به ایران و بازداشت
۱۳-انتقال تعدادی از زندانيان زندان شيبان به بازداشتگاه اداره اطلاعات اهواز
۱۴-شهادت‌نامه محمد‌صابر ملک‌‌رئیسی زندانی سیاسی بلوچ که در سن ۱۷ سالگی بازداشت شده و حکم زندان ۱۵ ساله در تبعید خود را در در زندان اردبیل سپری می‌کند
۱۵-زندانی سیاسی سابق ایرج محمدی بازداشت و به اداره اطلاعات میاندواب منتقل شد.
۱۶-حسین احمدی نیاز، وکیل دادگستری به دادگاه احضار شد
۱۷-تشنج در دادگاه و مضروب کردن همسر محمد نجفی وکیل دادگستری پیش از جلسه دادگاه
۱۸-وخامت حال مصطفی دانشجو در زندان اوین
۱۹-سعید شیرزاد زندانی سیاسی برای اسماعیل بخشی، سپیده قلیان،عسل محمدی و علی نجاتی طی نامه ای نوشت :برای رفیقان ایستاده چون کوه،اسماعیل و سپیده و عسل و علی که همچو ماهی سیاه کوچولو در میان دریایی خروشان به پیش میروند
۲۰-زندانی سیاسی مجید اسدی در واکنش به شکنجه‌های اسماعیل بخشی : تاریخ نسل ما لبریز شکنجه است
برگزیده برنامه :
۱۹-سعید شیرزاد زندانی سیاسی برای اسماعیل بخشی، سپیده قلیان،عسل محمدی و علی نجاتی طی نامه ای نوشت :برای رفیقان ایستاده چون کوه،اسماعیل و سپیده و عسل و علی که همچو ماهی سیاه کوچولو در میان دریایی خروشان به پیش میروند
برای اسماعیل بخشی که همچو نامش تا به همیشه بخشی از تاریخ مبارزات کارگری خلق های تحت ستم ایران باقی خواهد ماند.
برای سپیده قلیان که نامش سپیدی فردایی روشن ستم کشان و محرومان را نوید میدهد.
برای عسل محمدی که نامش شیرین ترین روزی را که روز پیروزی کار بر سرمایه است به تصویر می کشد.
و برای علی نجاتی که نامش در این راه بلند پیغام آور پایان این شبهای سیاه و غمزده است.
هفته ها و ماهها و سالها بود که فریاد اعتراض کارگران نیشکر هفت تپه از میان خرابه های شوش گوش فلک را در نوردیده و آسمان از آن به خروش آمده بود،فریاد کارگرانی که در تمامی این سالهایی که نیروی کارشان به یغما رفته بود و حتی بهای بخور و نمیر نیروی کارشان هم از آنان دریغ شده بود و در بازار مکاره ی خصوصی سازیها و رانت خواری دزدان یقه سفید که بر حنجره کارگران دندان تیز کرده و به بهانه این دزدیها و غارتگریهای موسوم به خصوصی سازی خون کارگران هفت تپه را با همان نیشکری که مولدش کارگران هستند را در جامهای خونین و سیراب نشدنیشان سر می کشند و متقابلأ بازداشت و سرکوب فعالین کارگری ،کارگری که تنها خواسته شان نان است و نان…
اسماعیل عزیز رفیق هم طبقه ام خبر سخت و دردناک بود خبر شکنجه و دردهای بجا مانده از دوران بازجویی ات که پس از دو ماه خواب را از چشمانت ربوده است،خبری که اگرچه دردناک بود ولی تکرار صدها ساله ی سلطه ی اقلیتی مفت خوار مسلح و زورمند بر اکثریت بود و بهانه این نوشته هم اگرچه رنج و دردهای توست ولی این کلمات برای تکرار شکنجه هاییست که در تمام این سالها تنم را و وجودم را هر روز شکنجه کرده و با خون در نوردیده شده ام…
هنوز چندروزی از قیام شکوهمند۵۷نگذشته بود که با درخون غلطیدن رفقایمان در ترکمن صحرا و آن آذرخشانی که سینه هایشان آماج گلوله های فاشیسم و ارتجاع قرار گرفت شکنجه شدم و در هجوم تفنگها به روستای قارنا و قتل عام کودکانی که تفنگها کودکیشان را نشانه رفته بود و با یحیی ماهیگیر جوان زحمتکش بندر انزلی برای لقمه ای نان به خون نشستم و در همهمه ی تلاشهای دزدان یقه سفید دولت موقت و بزرگشان بازرگان نامی که همچو اطرافیانش در دارالتجاره ی آزادی در مصادره کردن آن قیام شکوهمند هیچ دریغ نکردندحتی وقتیکه کردستان با درخشش۵۸ستاره بر آسمانش سراسر گلوله و بمباران شد و در پادگان سنندج من هم شکنجه و تیرباران شدم و در انقلاب باصطلاح فرهنگی که سروش ها و معین ها و زیبا کلام ها با خون دانشجویان رقصیدند و با جندی شاپور غرقه در خون به کارون افکنده شدم و در فریادهای سرکوب شده ی شیراز و مشهد و اسلامشهر فریادهایم در سینه سرکوب و به خون نشست.
و در خیمه شب بازیهای دوم خردادیها که با رنگی دیگر به جنگ کارگران برخواستند و در سکوت وقیحانه یشان و دریوزگیشان در ادعای آزادی،کارگران خاتون آباد شهر بابک را از آسمان به رگبار بستندو سید خندانشان و بزرگ دزد باصطلاح اصلاح طلبشان خم به ابرو نیاورد…
و با شاهرخ زمانی که مرگی مظلومانه تر از ستار بهشتی در آشیان به انتظارش نشسته بود و در سرخی رد شلاقهای نشسته بر تن کارگران آق دره شکنجه شدم.
و باز با گلوله های نشسته به کمین کارگران و کولبران کوردستان که اگر روزی جانشان را نستاند،صخره و بهمن و سرما به کمین مرگشان می نشیند و در بازی روباه کلید دزد مسند نشین سبز بنفش شده آنکه می چاپد و می خورد و می بعلد آزاد و آنکه برای لقمه ای نان با گلوله یه بهمن می میرد می شود مجرم…
اسماعیل عزیز ایستادگی ات ستونیست همانگونه که نام وارطان سالاخانیان در سخن نگفتنش،ولی بدان که نباید امیدی به دادخواهی ات داشته باشی وقتیکه در این آشفته بازارها به خاطر شکنجه شدنت مجرم هم می شوی و قابل پیگرد!!!
وقتیکه آن کاذب زشت کلام استاد بزرگ اصلاح طلبان با وقاحتی که نمونه اش را هیچ کجا نمی توان یافت شکنجه را برای آنکه فعال صنفی است مجاز نمی داند و دیگری را هیچ ابایی از شکنجه نمی داند و وقتیکه همین ادعا را استاندار بنفش نشین خوزستان در روزنامه ی دولتش طوطی وار تکرار میکند و سخنگو و دفتردار دزدان پاستور نشین خود را شاکی و تو را متهم به دروغگویی می کند.
اسماعیل عزیز رفیق جان ام دادخواهی تو برای تمامی کارگران و ستمدیدگانی که سالهاست با درد تو شکنجه می شوند و تنها مرجع قضاوت هستن تا ابد ثبت و پذیرفته شد و ما همگان و همه با هم و مشت در مشت هم اسماعیل بخشی هستیم و خواهیم بود.
رفیق جان ام از سالها کشتار و شکنجه گفتمت پس به رفقایمان بگو که جز از دست دادن زنجیرهایمان چیزی برای از دست دادن نداریم و تنها راه رهایی در گرو اتحاد و اعتصابات

۲۰-زندانی سیاسی مجید اسدی در واکنش به شکنجه‌های اسماعیل بخشی : تاریخ نسل ما لبریز شکنجه است

تاریخ نسل ما لبریز شکنجه است
مجید اسدی، از زندان گوهردشت
استبداد منهای شکنجه، تناقضی است به همان اندازه سخیف و مشمئزکننده که گفته شود در ایران زندانی سیاسی نداریم اگر بخواهیم مفهوم شکنجه را حتی تقلیل دهیم و تنها برپایه تعاریف و تصورات عام و معمول بگیریم، آنگاه به محض شنیدن این واژه بی درنگ معادل‌های آن از اعدام، زندان و انفرادی تا شلاق و تحقیر و توهین به سرعت در ذهن ما سر ریز می‌شوند. این واژه‌ها،، خودبخودی در حافظه ما جای نگرفته اند بلکه حاصل تجربه‌هایی هستند که آنها را زندگی کرده‌ایم و یا شاهدش بودیم. به واقع حیات نسل ما درون دالان‌های سیاه شکنجه تکوین یافته بی‌آنکه پیش از این از وجودش متعجب شده باشیم و از این روست که افشای شکنجه و بیان آنچه بر ما گذشته یک دادخواست تاریخی و شورشی علیه وضع جنایت بار و فاجعه آمیز موجود و به مثابه پتکی است که بر سر اعتبار امر بدیهی شکنجه فرود می‌آید. این بخشی از تعهد مبرم و فوری ماست که ما را از اعماق دهلیزهای شکنجه بیرون می‌کشد و در تحلیل نهایی، وضعیتی انسانی را برقرار می‌سازد.
حال دیگر بگذارید که به حاشا و انکار برخیزند و افشای شکنجه را با تهدید به شکنجه پاسخ دهند. اما مگر می توانم از شکنجه زنی سخن نگویم که در سال ۸۷، ضجه‌های مظلومانه و بی‌پناهش در زیر آوار مشت‌ها و لگدها و رگبار رکیک‌ترین الفاظ در چنبره چندین نرینه میرغضب، سکوت سنگین شبانه انفرادی‌های ۲۰۹ را در هم می شکست؟ یا از دیدن زخم‌ها و شیارهای کبود و خونین به جا مانده از کابل و شلاق، بر بدن ستار بهشتی و ۴۱ ماه انفرادی بی وقفه غلامرضا خسروی که یک سال آن در سلولی تنگ و تاریک گذشت و اعدام سبعانه اش لب فروبندم؟ مگر می شود از نعره‌های گارد و باران باتوم‌ها بر سر و صورت زندانیان دست بسته ۳۵۰ در آن پنجشنبه سیاه ۹۳ یا تحقیر و استهزا و انفرادی زندانیان گوهردشت و سرقت و تاراج اموال و وسایلشان، در مرداد ۹۶ به انزوای ننگین سکوت فروغلتم؟ نه نمی توانم از زجرکش کردن زندانیان بیمار، از محرومیت‌های عامدانه و کینه توزانه درمانی در قبال بی گناهانی که در زندان بیمار شدند و بیماری‌سان به فاجعه کشید؛ از محسن دگمه‌چی، از آرش صادقی دم برنیاورم. حمله شبانه آن ۱۰ تن اجامر با شکستن در – به خانه ما در بهمن ۹۵ و ضرب و شتم پدری بیمار همراه با توهین و فحاشی و تهدید من با اسلحه در حضور خانواده نامش اگر شکنجه نیست پس چیست؟
به یقین، مردم و تاریخ داوری خود درباره این مشت از خروارها نمونه و تجربه را خواهند کرد چرا که این ها روایت زندگی همه ما شاهدان و قربانیان شکنجه است. پس باید که علیه شکنجه و شکنجه گران در صحن دادگاه ذیصلاح خلق به شهادت و دادخواهی برخاست. بدین طریق است که درهای این تاریک خانه ظلمت و ارعاب استبداد خرد می‌شود و احساس شکنجه دیگر در وجود هیچ کس لابه بلای روزمرگی‌های فروبرنده نمی‌میرد بلکه آتشفشان خشمی می‌شود که بساط ضد انسانی شکنجه و شکنجه‌گر را به آتش می‌کشند و میهنی آزاد و بی‌شکنجه از دل آن خواهد رویید.
مجید اسدی
چهرشنبه، ۲۶ دی ۹۷
زندان گوهردشت کرج

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: