تبریک که عیسی بازیار زنده است!

پدر برگشتند ولی به دلیل سردرد نمتوانند حرف بزنند
چیزی که گفتند درفیس بوک بنویسم این بود
مقاومت زندگیست

تبریک که عیسا زنده است! 🌹دوستان عزیز با سلام وعرض ارادت به خاطر این حجم از مهربانی هایتان من عیسی بازیار دارم صحبت میکنم
سرم بشدت درد میکند به حدی که رگ خونی در چشم چپم از زور سردرد پاره شده ولی چند نکته را برای اطلاع عمومی عرض میکنم
1_از چند هفته پیش بشدت مورد تهدید قرار گرفتم واهمیت ندادم وبیشتر با شوخی ومسخره کردن تهدید کننده که نامش بهنام صادقی است واز همکاران اطلاعات سپاه خوزستان است وعده زیادی ارادات به ایشان دارند طی شد
اما موضوع چه بود؟ ایشان به دنبال پیدا کردن شبکه پخش کتاب من بود به ناشر پیام داد وچیزی پیدا نکرد وسپس با تهدید وتوهین به خودم ماجرا پایان یافت ..از پیش شماره کرواسی واز شماره خصوصی ایران به من زنگ زدند وتهدید کردند (این بار نه بهنام صادقی واشخاص دیگر)🔵
2_روز 22 همین ماه جون در حالی که باران بشدت میبارید برای کار بانکی وپرداخت قبض برق بیرون رفتم که ون سیاه مدل فلوکس واگن از من ادرس پرسید با وجود شدت بی سابقه باران درحالی که میخواستم ادرس بدهم دریک لحضه به داخل ماشین کشیده شدم وکسی که بعدا فهمیدم یک خانم است پایش را روی گردنم گذاشت وماشین حرکت کرد
3_بلافاصله دهانم را بازکردند واز توی یک قوطی پلاستکی مایعی درحلقم ریختند ولی چیزی جز گیجی انهم چند ساعت بعد چیزی توی مایع نبود ..روزهای اینده شرح ماوقع را درویدیو عرض خواهم کرد 🔷
4 _دوسرنشین مرد که تورکی را با لحجه مناطق شرقی تورکیه صحبت میکردند ویک خانم کاملا ایرانی با فارسی روان وخوب رباینده گان بودند
5_هیچ کتک یا توهینی نکردند ولی همان خانم تا وقتی از شهر خارج شدیم پایش روی گردن من بود که همین باعث ترک یا کوفتگی گردنم شد .یعنی اصلا وقت برای کتک زدن نداشتند قصد انتقال من به جاهای دیگر بود
5-کوتاه اینکه بعد روز بعد ساعت 5 یا 6صبح ماشین در منطقه ای بسیار پرت وکم رفت امد به نام دمیرجی وحوالی روستایی به نام دلی چوبان یا چوپان دیوانه برای قضای حاجت وایساد و من را هم پیاده کردند اب خوردم ودستشویی رفتم بعد از اینکه دوباره ماشین براه افتاد من در یک لحضه که ماشین با سرعت بسیار پایین به دلیل دست انداز روستا حرکت میکرد با پای راست دستگیره وبا پای چپ ضربه ای به درزدم واز کاشین پریدم که پایم درهمان لحضه شکست
وبه درون دره ای خودم را ازشیب تندش پرت کردم دره کنارروستا بود وتا توانستم در مسیر سراشیبی دره فرار کردم که احتمالا در همان لحضات دست چپم مو ترکی در قسمت تخت دست ایجاد شد تا شب با وجود درد صبر کردم که احیانا کسی دنبالم نیاید وحدود بیست یا بیشتر کیلومتر دور شدم وشب خودم را به پلیس ناحیه گوردس تسلیم کردم
این فیلم هالیودی نیست وواقعیت ماجراست اما :
1_از پلیس تورکیه وپلیس های بسیار مهربان شهر گوردس ممنون ومتشکرم
2_از صالحه جان به دلیل زیرکی اش ممنونم ..یک پروتکل همیشه برایش تعریف کرده بودم اگر یک شب من خانه نیامدم به هردلیلی که خبر نداده باشم پوشه ای درلب تاب به عنوان پروتکل را باز کند وبه ان عمل کند ..از لب تاب گوشی ام را صالحه از دسترس خارج کرده بود شب همان روز وکلا من چیزی درتلفن دستی ام بخاطر دوستان داخل ذخیره 🔺
3_اداره امنیت واطلاعات تورکیه در این دوشب نیروهای برای حفاظت از اهالی خانه گذاشته بود که از انها هم متشکرم
4_من به هیچ شخصی وکالت ندادم چه وکلای حقوق بشر که رویه کارشان دفاع از حق مردم است وچه وکلای شخصی مانند اقای کاوه موسوی یا هرکس دیگر
🔸🌹من دوستانی دارم که خودشان بدون نظر واطلاع من دنبال کارهای من هستند
5 _از حمایت همه جانبه همه عزیزان چه دوستان تورک ام وچه دوستان دیگر ممنونم ..دست بوستان هستم
در روزهای اینده در یک ویدیو همه ماجرا را شرح خواهم داد
با سپاس عیسی بازیار
#جنبش_ستمدیدگان_دادخواه_ایران ۶/۴/۲۵۵۸ کورشی 🏹🛠⚒🥀🌺

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: