فرزاد انصاری فر،۲۷ساله و مجرد بود با یک جفت چَشم زیبا و قلبی مهربان، کار میکرد تا باری از روی دوش پدر جانبازش بردارد.

میگفت زحمت میکشم تا بالاخره به آرزوهام برسم سهمش از این دنیا گلوله‌ای شد که جانش را گرفت.

مادرش مدام در قبرستان را میرود و میگوید: بچه‌م سردشه، تنها و گرسنه است

#جنایتکاران_را_شناسائی_کنیم #جمهوری_اسلامی_نمیخواهیم_نمیخواهیم #اعتراضات_سراسری_اعتصابات_سراسری_نشانه_قدرت_ما_است

 

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: