رنجنامه وشرح شکنجه های مرتضی امید بیگلو یکی از زندانیان سیاسی اعتراضات آبان ۹۸

نامه های وارده

شرح رنجنامه :

من مرتضی امید بیگلو، فرزند علی که در سال ۹۷ و ۹۸ در رشته پرورش اندام در تیم لاماسیا به غول ۶۵ کیلو ایران لقب گرفته بودم و در دسته بادی کلاسیک و بادی بیلدینگ مدال‌های متداولی در کشور را کسب کردم و در شغل آرایشگری و مربی‌گری برای گذراندن زندگی مشغول به کار بودم.
در روز ۲۵ آبان ۹۸ که اعتراضات آبان شکل گرفت و بنده در مغازه بودم و مغازه بنده بین چهار بانک و یک پمپ بنزین قرار داشت و می‌ترسیدم اتفاقی برای مغازه بیفتد کرکره مغازه را تا ساعت دو بامداد پایین دادم و به همسرم پیامکی دادم که اینجا جنگ شده و اگر الان بزنم بیرون بخواهم یا نخواهم دستگیر می‌شوم. بعدها در بازجویی و دادگاه این متن پیامک را عوض کردند که من پیامک داده‌ام که من با مامور یگان ویژه درگیر شدم و با قمه مامور را زده‌ام. اما من اصلا به هیچ عنوان چنین پیامکی ندادم.

ساعت ۳ بامداد مورخ ۳ آذرماه ۹۸ درحالی‌که کنار همسرم و کودک ۸ ماهه‌ام خوابیده بودیم و بچه‌ام در بغلم خوابیده بود اسلحه را روی صورتم قرار داده و بازداشت شدم و بیدار شدم و دیدم ۴ نفر با سلاح گرم داخل منزل، ۴ نفر داخل حیاط و ۴ نفر مقابل درب منزلی که بنده مستاجر آن بودم ایستاده‌اند. وحشتی به جان زن و بچه‌ام انداخته بودند که گویا من قاتلم و بخاطر قتل دستگیر

شده‌ام.
بنده را با یک شلوارک کردند داخل صندوق و چند ساعتی داخل صندوق عقب با چشم‌بند در خیابان‌ها چرخانده شدم و بعد از چند ساعت پیاده‌ام کردند. به من گفتند اگر بلدی اشهدت را بخوان و بعد اسلحه گذاشتند کنار شانه راستم و شلیک کرد. یک لحظه فکر کردم واقعا به من تیر اصابت کرده!
با هم حرف می‌زدند و گفتند اینجا صدا می‌پیچد؛ ببریم یک جای دیگر. این‌بار ۲ ساعت در صندوق عقب بودم و بعد پیاده‌ام کردند. دست چپ و راستم افراد خودشان ایستاده بودند. من هم بی‌خبر از همه‌جا،

تیر اول را که شلیک کرد یکی افتاد روی من و نفسش بند آمده بود. تیر دوم را که زد یکی دیگر افتاد روی من! یک لحظه صدای خنده شنیدم و فهمیدم که مرا شکنجه روحی و روانی می‌کنند.
گفتند اینجا بازداشتگاه وزارت اطلاعات است. از بنده فیلم گرفتند و گفتند بگو با یک مامور درگیر شدم البته نزدمش، بعد تعهد می‌گیرم. اگر هم این کار را نکنی هفت مامور می‌ریزیم سرت و زنت را دستگیر می‌کنیم و تهدید به تجاوز و … حرف‌های از بی‌خانواده شدنم به من زدند و بعد کلی کتکم زدند و بعد به بند ۲۴۰ زندان اوین منتقل شدم.
آنجا چهار تا از دندان‌هایم را شکستند. مدتی داخل اتاق سفید نگهداری شدم و نهایتا تحت نظر به پلیس امنیت گیشا فرستاده

شدم.
در آنجا بالای ۶ تا ۷ مامور برای شناسایی من را دیدند و آخر هم بعد از یک هفته شکنجه شدم و کتک خوردم و بعد پلیس امنیت گفت از من شکایتی ندارد. دوباره به زندان اوین منتقل شدم و در تاریخ ۱ دی ۹۸ از آنجا به زندان تهران بزرگ منتقل شدم.
من برای کتک زدن مامور بازداشت شدم و از آن تبرئه شدم اما اتهام “اجتماع و تبانی” به من نسبت دادند.

بدون دیدگاه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

خبر
🔴 دل‌نوشته انسیه خواهر #آتنا_دایٔمی به مناسبت ششمین سالگرد بازداشت آتنا:

شش سال پیش این ساعت‌ها، آخرین ساعت‌هایى بود که هنوز توى زندگیمون ذره‌اى آرامش داشتیم. این ساعت‌ها آتنا توى اطاقش سرش به گوشى گرم بود، قبل از اون سر شام از ریحانه جبارى حرف زد و خوشحال بود که حکم اعدامش به تعویق افتاده. نگران دوستایى بود که بازداشت شده …

خبر
⭕️‌‌ یاسمن آریانی و منیره عربشاهی از زندان اوین به زندان کچویی کرج منتقل شدند

منیره عربشاهی و فرزندش یاسمن آریانی، دو فعال مدنی و از معترضان به حجاب اجباری، محبوس در بند زنان زندان اوین، امروز چهارشنبه ۳۰ مهرماه به زندان کچویی کرج منتقل شدند. یاسمن آریانی ۲۵ ساله، مردادماه ۹۷ بخاطر شرکت در اعتراضات سراسری علیه گرانی و فساد زندانی شد. او پس …

خبر
تشکیل پرونده آدمربایی، بخش یازدهم

در آبان ۱۳۶۷، پلیس ترکیه در یکی از بازرسی‌ها به خودرویی مشکوک می‌شود. در صندوق عقب این خودرو ابوالحسن مجتهدزاده، از اعضای سازمان مجاهدین خلق، قرار داشت. او در حالی که کاملا با چسب نواری ضدآب بسته و بی‌حرکت شده بود چند ساعت قبل ربوده شده و در حال انتقال …

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: