سنگ صخره ترانه ای برای بابک خرمدین از علی میرفطروس

ازبيشه های روشن انديشه ام

اينک

پلنگ خاطره ای

ميکشدغریو:

-بغداد

در بادهای تيرهء بيداد

درقصرها

شکفته گلِ سرخ جام ها

بانگ بلندِ خنده و نوشانوش

پل بسته برسکوت سياه شهر

و شهر

درخيل خواب و

خُوف.

دردور دست

ـ امّا ـ

هيأت مردی

چون مشعلی فروزان

خوابِ بلندِ اين فلاتِ سَتَروَن را

آشفته می کند

مردی که قلبِ منقلبش

قلبِ ميهن است

مردی که چلچراغ روشن چشمش

چراغ خلق:

ـ«دشمن چه فتنه های غريبی دارد

به زير سر؟

افشين

چه نقشه های پليدی دارد

درون دل؟

آيا کدام مردِ حرامی ؟

آيا کدام مردِ حرامی ؟

اينگونه کرد پريشان

گونه های ملّت من را ؟

آيا کدام مرد حرامی ؟

آيا کدام…»

بابک درون قلعهء جمهور

انديشناک ميهن مغلوب است…

تهران،دی ماه1354kalibar babak

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: