شعر زیر که با نام شعر سیاه توسط نویسنده زندانی محبوس در زندان تهران بزرگ با نام اختصاری «س علیه ستم» سروده شده، اشاره ای دارد به وضعیت مرتضی حسینی لواسانی پیرمرد ۷۰ ساله ای که پس از اعتراض به شلیک موشک به هواپیمای اوکراینی و شعار مرگ بر ستمگر، بازداشت و به اتهام توهین به خامنه ای به ۲ سال زندان محکوم شده است. هنگام بازداشت این هموطن، ماموران امنیتی با شوکر به کلیه او ضربه زده که این امر موجب از دست دادن کنترل ادرار وی گردیده است.
یک سیب زمینی برای دو نفر
سالم گرفتنم
اما کنون تنم لرزان و پر ز درد
باتوم، شوکر و حبس
محصول، سوند به تن
این من پیرمرد، جرمم چه بود مگر
فریاد زدم دگر،
ننگ بر شکنجه گر، بر عامل ستم
ننگ بر شکنجه گر، بر عامل ستم
در این شکنجه گاه تنها و بی پناه، می خواهم از تو که باشی صدای ما
بنویس بی کاست و کم
از شیشه دود و گرد افیون برای درد
آلودگی پر است، ننگ بر شکنجه گر بر عامل ستم
درمان تو را کجا؟ یک بدتر از دگر
شام سیب زمینی و صبحانه مختصر
مامور داد میزند، صداتونو بگیر یه گوشه ای بمیر
پی نوشت و توضیحات:
با بغض می گفت: «قبل از اینکه به زندان بیایم سوندها به من وصل نبود. در انفرادی نگذاشتند به دستشویی بروم و به این روز افتادم.»
از صدای خروپف هم اتاقی از خواب پریدم. دیگر خوابم نبرد. رفتم دست و صورت بشویم که بعد بنشینم و کتابم را ترجمه کنم. پیرمردی که سوند به او وصل بود صدایم کرد. «پسرم شنیدم که خبرنگار هستی. لطفاً صدای ما را به گوش مردم برسانید. به گوش مردم، رسانه ها و فعالان حقوق بشر. من ۷۰ سال سن و چهار فرزند دانشجو دارم. دانشجوی دکترا هستند. وقتی فهمیدم سپاه با موشک هواپیمای حامل دانشجویان را منفجر کرده است، خشم و غم وجودم را فرا گرفت. برای اعتراض به خیابان آمدم و با بغض فریاد زدم: ننگ بر ستمگر.
اما عوامل همان نهاد ستمگر که نخبگان را در هوا منفجر کرده بود، مردم را نیز روی زمین قلع و قمع کردند. با شوکر و باتوم به جانمان افتادند. فقط شمع روشن کرده بودیم و برای عزاداری آمده بودیم. چشمبند و دستبند زدند و به مکان نامعلوم منتقل شدیم.
خیلی زود بازجویی ها آغاز شد. بازجوها با مشت و لگد و شوکر مردم را مجبور می کردند به آنچه می خواهند اعتراف کنند: «اعتراف کن بنویس فتنه گر و منافق هستی. بنویس از معاندین پول گرفتم تا به خیابان بیایم. بگو این شمع ها اسرائیلی هستند.»
بازپرس نیز بدون توجه به دفاعیات بابت اتهام توهین به رهبری کیفرخواست صادر می کند. قاضی حکم از پیش نوشته شده را امضا و هم ولایتی اش در شعبه کناری تایید نظر میکند.
«من ننگ بر ستمگر گفتم، آنها می گویند به رهبرمان توهین کردی. من که سر در نیاوردم. اینکه به خود می گیرد، قابل تأمل است.»
گفت باید به زندان بروی تا اصلاح بشوی. بر فرض که شمع روشن کردن و عزاداری جرمی امنیتی باشد و من مجرم امنیتی خطرناک. اما کجای این تخریب گاه انسانها را اصلاح می کند؟ دستشویی هایش؟ سرویس های بهداشتی اش؟ که از مواد فروش و مواد مخدر پر است؟ یا وضعیت بهداشتی وخیمش؟
اینجا که حتی یک روزنامه و کتاب پیدا نمی شود، چگونه می تواند کسی را اصلاح کند؟ معنی رأفت اسلامی را هم فهمیدیم. هر روز ۲ ساعت ما را در هوا خوری روی دو زانو می نشانند و از کلمات زشت و تحقیرآمیز استفاده می کنند. به بهانه آمار مردم را در سرما می نشانند. کیفیت و کمیت خوراک افتضاح است. درمان و دارو نیست. پزشک روزی یک ساعت، آنهم برای از ما بهتران و اختلاس گران می آید.
ما که اختلاس نکردیم که از امکانات بهره ببریم. ما برای زجر کشیدن به دنیا آمده ایم.
از س علیه ستم
چهل و یکمین بهمن متعفن خونین ناامیدان
زندان تهران بزرگ

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: