عبدالرسول مرتضوی: نامه به خامنه ای :آ ن زمان دور نیست که مردم شما را به عنوان نماد حکومت استبدادی محکوم کنند

نامه های وارده

این نامه را از زندان برایتان می نویسم. من عبدالرسول مرتضوی، عضو پیشین سپاه پاسداران و جانباز جنگ هستم که بیش از دو سال است به خاطر مخالفت با شما و راه و رسم جمهوری اسلامی در حبس به سر می‌برم.
اگر مبنای قضاوتم را رفتار و گفتار شما قرار دهم نه نیت شما، که شاید دگرگونه باشد، باید بگویم که آقا کاش شما رهبر نمیشدی و بازیچه هاشمی رفسنجانی و جمعی از خبرگان رهبری قرار نمی گرفتید، کاش بر حرفتان استوار می‌ماندید آنگاه که خالصانه رو به نخبگان گفتید، که برای رهبری نه صلاحیت قانونی دارید و نه صلاحیت فنی و پیش از این سخن با نگاهی به کوچکی خود و عظمت ملت ایران، خاضعانه بیان داشتید که باید خون گریست به حال ملتی که حتی احتمال رهبری من برایش مطرح باشد، چقدر خوب بودید آقا در آن صحنه درخشان از زندگی شرافتمندانیتان، شما مدعی نبودید، شما صادق و صمیمی بودید وقتی به سخنرانی های شما در اوایل انقلاب رجوع می‌کنیم که چگونه از حقوق و شان مردم دفاع می کردید و مسئول عقب ماندن و بداخلاقی احتمالی مردم را نه خود آنها بلکه حاکمان نالایق می دانستید، متعجب می شویم، شما صرفا خود را یکی از آحاد ملت می دانستید، که مانند همه انسان ها دارای نقاط ضعف و قوت است و نباید به خاطر پست و مقام خود را برتر و مطلق بدانند و به خودکامگی روی آورد. شما لباس خاکی میپوشیدید و در جبهه در کنار رزمندگان می‌نشستید و بی دغدغه می‌گفتید و می‌شنیدید. شما ترس خود را پنهان نمیکردید، حرف خود را نمی خوردید، بر تردیدهایتان لباس اطمینان نمی‌پوشاندید، پیپ تان را دود می‌کردید، شوخی و شیطنت میکردید، ساز میزدید، شعر میخواندید و می رقصیدید. در یک کلام آدمی بودید مانند بقیه ادم ها، یک ادم آزاد و کم ادعا که البته لباس روحانیت به خودی خود معذوریت هایی برای او به وجود اورده است، در آن هنگام بزرگی شما عاریتی نبود.
اکنون خود را با آن زمان مقایسه کنید ،آیا تشابهی می بینید، علما چه درست گفته بودند که حاکمان مستبد برده‌ی بردگان خویش‌اند چرا که برای اثبات سروری خود باید دائماً نقش بازی کنند تا بردگانشان آنها را شایسته آقایی بدانند و این یعنی از دست دادن آزادی و آزادگی که همان بردگی بردگان است، شما برده شدید آقا، ضعف تراژیک شما حب مقام و اشتباه استراتژیک شما پذیرش رهبری نظام بوده است. شما از انسان شریف به دروغگویی پر فریب تنزل رتبه یافتید.
در این میان اما مقصر اصلی سامانه جمهوری اسلامی است، قانون اساسی خام و توهم زای جمهوری اسلامی، قادر است در یک چشم بر هم زدن یک انسان معمولی را در جایگاه خداوندگاری عالم یعنی ولایت امر بنشاند و حکمش را آسمانی و روش و منشش را الهی جلوه‌گر سازد، این یعنی ظلم به شخص ولی به طور خاص و ستم به ملت تحت ولایتش به طور عام. معیارهای کیفی همچون تقوا و عدالت و آگاهی به زمان، اساساً قابل سنجش و مقایسه نیست که بتوان بر مبنای آنها یک فرد را از بقیه افراد ملت متمایز ساخت و برای او حق حاکمیت مطلق قائل شد. شما آقا قربانی این سامانه نابسامان شدید و ملت قربانی تصمیمات و بی تصمیمی های شخص شما. تز ولایت مطلقه فقیه، آنگونه که در قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده، بیش از ۴۰ سال است که مردود شده است و پافشاری بر یک تز شکست خورده که احتمالاً صادقانه خیراندیشانه طرح گردیده بوده است، فقط بر وخامت اوضاع می‌افزاید، این موضوع نیاز به توضیح و تفسیر ندارد و شما نیز چنانکه خود اکنون ولی فقیه نبودید و از منافع منحصربه‌فرد و ناعادلانه آن بهره‌مند نمیشدید، بی گمان مانند بسیاری از حامیان پیشین این تز، همچون منتظری، آذری قمی، دستغیب، کروبی، هاشمی رفسنجانی، موسوی، حسن خمینی، خاتمی، احمدی نژاد، دست کم آن را در عمل مردود می‌شمردید همان گونه که در دوره رهبری آقای خمینی با او به چالش بر خواستید، آشکارا خوش خیالی است که بنا به گفته و نظر بنیانگذار جمهوری اسلامی تصور کنیم، ولی فقیه نه دروغ میگوید و نه گناه صغیره انجام می‌دهد و شما خود گواه بطلان این خیال خام‌اید.
کوتاه سخن آنکه حالا که شما ولی مطلق فقیه هستید و ولایتمداران به ظاهر تسلیم بی چون و چرای امر شما، دستور دهید تمامی زندانیان سیاسی را آزاد کنند، نیروهای امنیتی و قضایی دست از سر منتقدان و دلسوزان وطن بردارند و بحث درمورد محتوای قانون اساسی آغاز گردد. آن گاه از رهبری کناره گیری کنید و مردم را به حال خود واگذارید تا بنا به تجربه تلخ جمهوری اسلامی طرحی نو دراندازند در غیر این صورت آن زمان دور نیست که مردم شما را به عنوان نماد حکومت استبدادی و عامل تمامی فجایع کنونی ایران محکوم کنند و شعار مرگ بر خامنه‌ای بر در و دیوارهای شهر نقش بندد و در سراسر ایران طنین انداز شود، این خط و این نشان.
۲۳ مهرماه ۱۴۰۰ زندان رجایی شهر

بدون دیدگاه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

نامه های وارده
🌕دل نوشته خواهرانه فلور قاسم زاده خواهر عزیز قاسم زاده معلم زندانی

  دلنوشته خواهرانه به مناسبت روز جهانی معلم برادرم! عزیزِ عزیزتر از جانم! امروز روز جهانی معلم است و تو در بند هستی به جرم اینکه مسائل و مشکلات مبتلابه جامله معلمان را فریاد بر آوردی… نمی دانم با کدامین نگاه و با کدام هدف و انگیزه ،مطالبه اجرای قانون …

نامه های وارده
سولماز علیزاده :گل‌های داوودی داستان اعدام پدرم بود

در بیستمین جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات حمید نوری، متهم به مشارکت در اعدام هزاران زندانی سیاسی، برای اولین بار فرزند یکی از اعدام‌شدگان تابستان ۱۳۶۷ در دادگاه استکهلم سوئدحاضر شد. سولماز علیزاده که زمان بازداشت پدرش ۸ سال داشت، مقابل دادستان‌ها و وکلا ایستاد و درباره اعدام پدر ۴۱ …

نامه های وارده
🔻دل‌نوشته اکرم نقابی مادر همچنان چشم انتظار سعید زینالی به مناسبت زادروز سعید

روزی که با به دنیا آمدنت مادر شده‌ام، نور و روشنایی به خانه من آمد. فکر می‌کردم روشن‌ترین خانه دنیا را دارم، اما بیست‌و‌سه سال بعد که تو را از خانه‌ام ربودند. خانه برایم از شب سیاه‌تر شد. کفش‌هایم را پوشیدم، به هر جا که می‌توانستم رفتم و‌ سراغ تو …

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: