فصل دوم : # منهم شگنجه شدم روایت شکنجه، توسط زندانیان آزاد شده

گزارش

شرحی از شکنجه های زندانیان سیاسی از زبان خودشان …..

سجاد توفیقیان

من سجاد توفقیان ساکن دهدشت استان کهگیلویه و بویراحمد، روز سه شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۵ توسط نیروی انتظامی چرام (کهگیلویه) که قصد سرقت موتورسیکلت من را داشتند بازداشت شدم در پی مقاومت من برای حفاظت از خودم و اموالم که قصد سرقت آن را داشتند، توسط مأموران شیرین مغز نیروی انتظامی چرام با باتوم، شوکر الکترونیکی، وسایل دیگر و مشت و لگد مورد حمله و ضرب و شتم در ناحیه سر و بدن قرار گرفتم.

به صورت بی رحمانه ای تا سرحد مرگ توسط سه مأمور نیروی انتظامی بنام های مسکینی، جعفریان و ملک زاده شکنجه شدم. طوری که در بیمارستان تا آستانه مرگ و قطع امید کردن پزشکان رفتم. حتما که آنها می‌خواستند من را به این وسیله بکشند تا ردی و شاهدی باقی نماند. ولی خوشبختانه موفق نشدند…

شکایات ما بعد از ۳ سال به هیچ جایی نرسیده است. بعد هم آن سه نفر مأمور را نه تنها مقصر ندانستند. بلکه خانواده ما را هم تحت فشار گذاشتند که شکایت نکنیم و مثل همیشه وعده های دروغ دادند که حل می کنیم، پیگیری می کنیم…که تا امروز هیچ کاری نکردند.

من هم بر اثر آثار مخربی که ضربات شوکر الکترونیکی و باتوم آنها بر سرم برایم بجا مانده، تقریبأ هیچ کاری نمی توانم انجام دهم. ولی در این زمینه هم هیچ کاری نکردند. برای اثبات حرف خود نیز حاضرم در هر جا و هر برنامه و مناظره ای باحضورِ هر فردی شرکت کنم و برای گفته های خودم سند و مدرک لازم را ارائه بدهم.

 

 مهدی ساجدی فر

من بعد از بازداشت در دی ماه ۱۳۹۰ به مدت ۲ ماه و نیم در انفرادی زندان اوین و بازداشتگاه ۵۹ سپاه بودم.

به من می گفتند که تو اعدام خواهی شد. حتی به همسرم گفتند آخرین غذا رو برام درست کند. دو بار این فشارها روی من اعمال شد. مرا تهدید می کردند که همسرم را بازداشت می کنند و مستمر در ترس از بازداشت همسرم بودم.

تهدیدم کردند که مرا شلاق می زنند و مستمر تهدید می شدم که اعدامم می‌کنند. فشارهای عصبی باعث شد مری من فلج شود و به دلیل عدم رسیدگی تا سال ۹۳ کامل فلج شد.

تا کنون ۴ بار عمل کردم و درمان قطعی ندارد.

بارها بخاطر بیماری در حالت خفگی تا سر حد مرگ رفتم و وزنم به ۶۲ کیلو رسید. روزی چند بار بالا می آوردم. در زندان یکبار پری سنکوپ کردم. قادر به خوردن حتی آب نبودم. عوارض بیماری همچنان با من هست و خواهد بود.

آبتین پارسا

سال پیش در حالی که نوجوانی ۱۶ ساله بودم به جرم سخنرانی ضد دینی در دبیرستان شهید چمران شهر زرقان(استان فارس) توسط سپاه بازداشت شدم و مورد انواع شکنجه های روحی و روانی قرار گرفتم.

برای ساعتها، سرم را روی یک میز آهنی میگذاشتند. در آن اتاق، یک بشکه آب از سقف آویزان بود. از بشکه، قطره های کوچک آب بر روی میز آهنی می ریخت. من مجبور بودم ساکت باشم و فقط به قطرات آب با زجر گوش کنم.

در آن زمان، من ۱۶ ساله بودم با دیدگاههای آنارشیستی و باورهای خداناباورانه. من به علت دیدگاه های بی خدایی و موضع ضد دولتی که داشتم در حالی که یک دانش آموز در مدرسه شهید چمران در شهر زرقان بودم، شکنجه شدم. نام فردی که من را شکنجه میکرد، سید جعفری بود. حداقل، این چیزی است که آنها او را می نامیدند.

 در طول بازجویی، اغلب زمان ها، یک بطری شیشه ای خالی روی میز بود؛ من انتخاب دیگری نداشتم، مجبور بودم همه چیز را قبول کنم، حتی چیزی که من هرگز انجام نداده بودم؛ آنها به من میگفتند اگر چیزی را که ما به شما می گوییم قبول نکنید، شما را با این بطری خالی مورد تجاوز قرار خواهیم داد یا بقول خودمان ده دقیقه زمان داری که غیبش کنی یا غیبش می‌کنیم…

بسیاری افراد دیگر نیز آنجا بودند که برخی از آنها دختر بودند؛ مقامات سپاه پاسداران هر روز آنها را مورد تجاوز قرار می دادند؛ هنگامی که من در بازداشتگاه بودم، اتاق من نزدیک شکنجه گاه بود، می توانستم صدای آنها، ناله های آنها را بشنوم. روحیه من کاملا نابود شده بود، من میخواستم چندین بار خودکشی کنم، اما فکر کردم که باید زنده بمانم تا بگویم در آنجا چه اتفاقی رخ میدهد؛ من باید برای انتقام زنده میماندم.

شعله پاکروان – مادر ریحانه جباری

 “من هم شکنجه شده و میشوم. مثل تو. مثل او. مثل ما. مثل شما. مثل انها”

چند روز است کارزار “من هم شکنجه شدم” ابعاد تازه ای از انواع شکنجه را پیش روی مردم ایران فاش کرده است. یکی شلاق خورده. یکی قپانی شده. یکی تهدید به تجاوز شده و یکی واقعا مورد تجاوز قرار گرفته. یک زندانی سیاسی سابق شرح شکنجه هایش را برایم فرستاد و با خواندن هر قسمت از جفای رفته بر او، دست و پایم بیحس شد.

چند روز است میخواهم ببینم اسماعیل بخشی بیشتر شکنجه شده یا ستار بهشتی؟ سپیده قلیان یا سعید ماسوری؟

ارژنگ داوودی یا خالد حردانی؟ حسن نظری یا خواهر و برادران مریم اکبری منفرد؟ میخواهم بدانم اساسا شکنجه جسمی بیشتر شکنجه است یا شکنجه روحی؟

فقط زندانی شکنجه میشود یا خانواده اش هم به همان اندازه درد میکشند؟ وقتی سبیلهای یک درویش را میتراشند به همان اندازه درد میکشد که موهای سر پسر جوانی را میتراشند؟ وقتی به نوزده سال چشم انتظاری اکرم زینالی فکر میکنم میخواهم بدانم شکنجه طولانی هم درد دارد یا نه؟

اکرم و هاشم زینالی بیشتر شکنجه شدند یا سعید؟ وقتی به قپانی شدن ریحانم توسط مردی به نام مومنی در زندان اوین و درد کتف ریحان که او را تا حد فکر کردن به خودکشی میکشاند فکر میکنم به خودم میگویم درد ریحان بیشتر بود یا درد کتف ارش صادقی که استخوان درمان نشده دوران شکنجه اش تبدیل به سرطان شد؟

درد همسرم که با چشمهای پر از بیم و امید پشت دیوار رجایی شهر منتظر بود بیشتر است یا درد عبدالفتاح سلطانی که با کمر تا شده از زندان امد تا همای رنج کشیده و جوانمرگش را به خاک بسپارد؟ درد مردی که به دلیل فقر به سه فرزندش قرص برنج داد تا به رنج گرسنگی فرزندانش پایان دهد بیشتر است یا درد کسانی که هنوز نمیدانند عزیزانشان چرا و در چه روزی اعدام و در کجا دفن شدند؟ درد ان اعدامی روی برانکارد بیشتر بود یا درد کسانی که سنگسار شدند؟ درد گورخواب بیشتر است یا گرسنگانی که در انبوه زباله به دنبال غذا میگردند؟ درد دانشجوی دکترایی که کولبری میکند بیشتر است یا سعید شیرزاد که برای رویای ایران بدون کودک کار جنگید و اکنون زندانی ست؟ درد شهرام احمدی با سی و چهار ماه انفرادی بیشتر بود یا مادرش با دو داغ اعدام بر جگر؟ درد زندانی بلوچ بیشتر است یا زینب جلالیان کرد؟ درد پدر رامین حسین پناهی بیشتر است یا فرزند اصغر رحیمی؟ درد مادر رضایی بیشتر است با هفت فرزند جانباخته در قبل و بعد از انقلاب یا زهره شفایی که پدر و مادر و خواهر و برادرانش را با هم کشتند؟ درد مادری که بچه هایش اواره شدند و در حسرت دیدار میسوزد بیشتر است یا درد مادری که دخترش در اتش شین اباد سوخت؟ درد بینی شکسته سهیل عربی بیشتر است یا حبیبی معلم که در مدرسه با ضرب و شتم دستگیر شد؟

بقول معروف درد را از هر طرف بخوانی درد است .شکنجه , شکنجه است. کم و زیاد ندارد. حتی شکنجه گر هم روح خود را شکنجه میدهد. هر شلاق که بر پشت کسی میزند ضربه ای به روح خود مینوازد که قادر به دیدنش نیست. تهی شدن قالب از انسانیت و خوی حیوانی یافتن هم شکنجه ای است که او بر خود روا داشته.

من از شکنجه خود و دادخواهان نمیگویم. از شکنجه زندانیان سیاسی یا عادی نمیگویم. از شکنجه زندانی ایرانی و افغانستانی نمیگویم. حتی از شکنجه در حکومت نالایق و فاسد کنونی نمیگویم . بلکه میگویم رد خون و خاطره بر روح هشتاد میلیون ایرانی وجود دارد که توسط دیکتاتوری های مختلف در طول تاریخ بر وجدان بشریت سنگینی میکند. برای پایان دادن به شکنجه هشت کارگر فولاد و هشت زندانی محیط زیست و هشت هزار کارگر فصلی هفت تپه و هشتاد میلیون ایرانی , باید روی دیکتاتوری خط بطلان کشید. باید آزادی را در آغوش کشید و قدرش را دانست و با چنگ و دندان مراقبش بود.

اگر میخواهید داستان شکنجه برای همیشه پایان یابد میبایست حاکمیتی که بر پایه شکنجه است پایان دهید. نیازی به مناظره نیست . همه مان میدانیم که حتی یک بخشدار هم هرگز پاسخگو نبوده . چرا که حکومت از اساس پاسخگو نیست. چه رسد به وزیر اطلاعات!

باید خطاب به خودمان یعنی مردم رنج کشیده ایران بگوییم : شکنجه بس است. اعدام بس است. مرگ بس است. ما عدالت میخواهیم و انرا با مبارزات بی امانمان خواهیم یافت. عدالت از نان شب برایمان واجب تر است. وقتی عدالت باشد، آزادی میاورد. وقتی آزادی بود , شکنجه نیست. درد شکنجه نیست. نجاتی آزاد میشود. سام رجبی آزاد میشود. ارشام رضایی آزاد میشود. بهنام ابراهیم زاده آزاد میشود. آتنا دائمی و گلرخ آزاد میشوند. حتی شکنجه گر از شکنجه دائمی روح خود آزاد میشود و شکنجه من و تو پایان میابد. تا آن زمان “من هم شکنجه میشوم” درست مثل تو.

محمود صالحی

سالهاست جنبش کارگری ایران جهت احقاق حق با نظام سرمایه داری و کارفرمایان مبارزه کرده و خواهد کرد. در این راه هزاران نفر از بهترین افراد خود را از دست داده و باز هم به مبارزه خود علیه نابرابری مستحکم به پیش حرکت کرده و خواهند کرد.

اهداف این مبارزه سرنگونی جامعه نابرابر و طبقاتی موجود است و مستقر کردن جامعه ای که عاری از هر گونه ستم ،استثمار و نابرابری باشد. در این راه کارفرمایان و دولت حامی آنان نیز به اشکال مختلف ما را تهدید، احضار، شکنجه، محاکمه، زندان و در بعضی موارد ما کارگران را اعدام کرده‌اند.

من خودم ١٩ بار زندان رفتم و ده‌ها بار مورد ضرب و جرح از سوی ماموران بازداشت کننده قرار گرفته‌ام، دنده‌هایم شکسته، لگنم شکسته و آخرین بار کلیه‌هایم را در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج به دلیل اینکه داروهای مورد نیازم را قطع کردند، از دست دادم. سال‌هاست که مکالمات تلفنی خانوادگی ما و دوستانمان شنود می‌شود. یعنی ما به این اجحاف حق از سوی مسئولان امنیتی عادت کرده‌ایم.

به این ترتیب وقتی نامه شماها را دیدیم برای ما تازگی نداشت. اما چیزی که برای ما تازگی داشت این بود که شماها با هویت حقیقی خود علیه کسانی که شماها را مورد ضرب و جرح قرار داده‌اند، اعلام جرم کردید و خواستار مناظره با مسئولان آنان شده‌اید .شماها از این بابت نگران نباشید که مرجعی در کشور ما وجود ندارد تا به کیفرخواست شما ها رسیدگی کند. همین که ما دیگر نمی‌خواهیم در پشت درهای بسته شکنجه شویم و لام تا کام صحبت نکنیم، خودش یک پیروزی برای طبقه کارگر ایران و جهان است. صحبت‌های یک عده از مسئولان که خودشان بانی همه مشکلات این جامعه هستند برای ما هیچ ارزشی ندارد و ما در این شرایط حساس در کنار شماها هستیم.

پیروز و سربلند باشید عزیزان- از طرف محمود صالحی و نجیبه صالح زاده ۲۰ دیماه ۹۷

نامه علی قلیلو در رابطه با شکنجه

دیماه ۹۶ بود و شروع دور جدیدی از اعتراضات سراسری و حق‌طلبانه مردم از تمامی قشرها. همان روزها بود که دستگیر شده و به اشکال مختلف تحقیر، توهین وشکنجه شدم.

آری من هم شکنجه شدم. البته این داستان شکنجه‌ها به سال‌های گذشته نیز باز می‌گردد؛ سال ۸۸ و حتی قبل‌تر.

من هم کارگر هستم و افتخارم این است نان می‌خورم به بازوی خویش و نه با قدرت لباس و مقام. چند ماهی است که از زندان آزاد شدم و گویی در زندان بزرگتری هستیم به وسعت ایران.

درود من و تمام هم بندی‌های سابقم در زندان وکیل‌آباد مشهد نثار تو و دلیر زنان و دلیر مردان آزادیخواه و شجاع ایران‌مان.

بدون دیدگاه

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

گزارش
نان در شهرهای آذربایجان غربی و شرقی بویژه شهرهای تبریز و ارومیه کمیاب شد.

نان در شهرهای آذربایجان غربی و شرقی بویژه شهرهای تبریز و ارومیه کمیاب شد. ◾️ سه شنبه ۱۵ مهرماه ، نانوایی‌ها نان را با قیمت بالا به مصرف کننده عرضه می کنند. صف های طولانی برای خرید نان شکل گرفته و ساعت کار نانوایی‌ها محدو شده است. مردم از قحطی …

افشاگری
رکودشکنی آمار مرگ بر اثر کرونا در کرمانشاه

رکودشکنی آمار مرگ بر اثر کرونا در کرمانشاه ◾️دوشنبه ۱۴ مهرماه ، طی ۲۴ ساعت گذشته ۱۵ تن در استان کرمانشاه با تشخیص قطعی ابتلا به کرونا جان خود را از دست دادند. «مهدی محمدی» ، رئیس کمیته اطلاع رسانی ستاد مدیریت کرونا در دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه با اعلام …

گزارش
ارومیه؛ صدور حکم قطع چهار انگشت دست راست برای یک مرد زندانی

  🔸بنا به اطلاع شبکه حقوق بشر کردستان، یک مرد زندانی به نام آرش علی‌اکبری از سوی شعبه دوم دادگاه کیفری یک دادگاه ارومیه به اتهام «سرقت» به قطع چهار انگشت دست راست محکوم شده است. 🔸طبق دادنامه‌ای که به روئیت شبکه حقوق بشر کردستان رسیده است آرش علی‌اکبری فرزند …

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: