کسانی که زندگی شان در زیر آفتاب و سوز سرما و عرق کارگری تباه شد!

این صدای ناله پدری است که تا لب گور باید جان بکند که کوچ و کلفتش نمیرد از گرسنگی!

با دستی لرزان و اشکی گوشه چشم، نه روی رفتن به خانه دارد نه تاب ایستادن کنار این خیابان را!

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: