مقاله گلرخ ابراهیمی ایرایی : آسیب شناسی مبارزات سیاسی در ایران

گلرخ ایرایی : دور باطل مبارزات سیاسی در ایران
گلرخ ایرایی فعال مدنی و زندانی سیاسی سابق با نوشتن مطلبی به فضای سرکوب و خفقان در جامعه که به زودی از فشار جامعه ای ناراضی شکسته‌ می‌شود پرداخت که سرانجام به برچیده شدن بساط استبداد و ارتجاع در کشورمان ختم می‌شود و درخت آزادی را به بار می‌نشاند.
خانم ایرایی در این مطلب می‌نویسد:
باشد که با آگاهی بیشتر و شناخت کافی از خانه بیرون بیاییم و زمانی که درِ خانه پشت سرمان بسته شد و اولین گام را در مسیر پرفراز و نشیب مبارزه برداشتیم دست از وابستگی ها، عادات، دلخوشی ها و دلدادگی ها بشوییم و باور کنیم مسیری که در پیش است و هدفی که برای به بار نشستن آن خون های بسیاری در یک قرن اخیر ریخته شد؛ نه عرصه سرگرمی و فرونشاندن هوای نفس است و نه دکانی ست جهت کاسبی. بلکه مسیری ست که باید به برچیده شدن بساط استبداد و ارتجاع ختم شود و درخت آزادی را به بار نشاند.
متن کامل نوشته به شرح زیر می‌باشد:
در فضای سیاسی ایران شرایط به گونه ای رقم خورده، که جامعه نسبت به زندانیان سیاسی رابطه ای احساسی و دلسوزانه برقرار کرده است. شکی نیست که افراد پس از بازداشت مورد شدیدترین فشارها قرار می گیرند، اما واکنش جامعه صرفا ایجاد رابطه ای عاطفی با این عناصر پیشرو و معترض است و معمولا اندیشه و باور معترضین و انتقادهایی که ختم به بازداشت و زندان می شود، مورد بررسی قرار نمی گیرد. یک فردِ پیشرو که مورد غضب حکومت قرار گرفت، قطعاً حرفی برای گفتن دارد.
صرف حضور این فرد در جامعه، خشم نیروهای امنیتی را برنمی انگیزد و آن چه که نیروهای سرکوبگر را به واکنش در برابر فرد می کشاند؛ اندیشه، باور و یا جسارت فرد در بیان خواسته هایش، یا تن ندادنِ وی به قوانین تبعیض آمیز و سلطه گرانه است. اما در حمایت هایی که خصوصا بعد از سال ۸۸ در جامعه سیاسی و مدنی ایران روال شد، پیش از پرداختن به دلیل اعتراضِ افراد و پیش از پرداختن به تفکر و باور فرد بازداشت شده، صرفا اسامی و تصاویر افراد توسط رسانه ها برجسته می شوند.
شاهدیم جامعه و افرادی که در شبکه های اجتماعی به صورت گسترده از بازداشت شدگان حمایت می کنند، کمترین شناختی نسبت به باور این افراد نداشته و صرفا در مورد زندانیان سیاسی اطلاعاتی فراتر از اسامی و تصاویر یا مناسبات خانوادگی افراد و بعضاً بیماری های آنان ندارند. اگر این حمایت ها در قالب حمایت حقوق بشری از زندانیان است، بسیار هم جای تقدیر دارد.
اما این مسئله تا جایی مطرح است که هدف ما از حمایت، فقط تمرکز بر زندانیان سیاسی به عنوان قربانیانی است که به دلیل اعتراض و انتقاد بهای سنگینی از جانب حکومت بر آنان تحمیل شده است. در حالی که وجه اساسی مبارزه در برابر حکومت های دیکتاتوری، تداوم مبارزه است. در شرایط فعلی شاهدیم بسیاری از فعالین پس از بازداشت به دلیل فشار نهادهای امنیتی، زندانی شدن و در کل دور شدن از جامعه دیگر صدای پیشین را نداشته و عملاً بازداشت عاملی بازدارنده در برابر فعالیت و مبارزه شان می شود.
در این مقطع وظیفه فعالین حقوق بشر تحت فشار قرار دادن عوامل و ارگان های بازداشت کننده و البته حکومتی است که فعالین را به جهت ابراز عقیده یا داشتن باوری متفاوت به بند می کشد و جواب اعتراض ها را با تهدید، حبس و بعضاً شکنجه و اعدام می دهد. البته این مهم باید توسط نهادهای حقوق بشری و فعالین این عرصه بدون کمترین مرزبندی با عقاید و باورهای بازداشت شدگان انجام شود.
اما بخش دیگر ماجرا تداوم مسیر مبارزه است که باید به صورت سیستماتیک توسط افرادِ حاضر در عرصه مبارزات سیاسی انجام شود.
این بخشِ مهم سال هاست نادیده گرفته شده و عملاً ما را به جایی رسانده است که از فعالیت سیاسی و مبارزه جهت رسیدن به شرایط مطلوب، به معترضانی که صرفا شعارمان “آزادش کنید” است، تبدیل شدیم. در این که حکومت باید آزادشان کند و نباید به خاطر داشتن نگاهی متفاوت به بندشان کشد، شکی نیست. اما نبود آگاهیِ کافی و عدم شناخت در سطح گسترده، مبارزه را به رکود و انفعال کشانده و عملا می بینیم که بازداشت ها بازدارنده بوده و افراد پس از بازداشت، تنها تبدیل به پوستری حاوی یک عکس، یک نام، چند هشتگ و شعارهایی مشابه با مضمون “آزادش کنید”، می شوند.
این فضای بی سرانجام که صرفاً دور باطلی است که در بهترین حالت، شاید در درازمدت برخی تابوها را درهم بشکند؛ عملاً معنای مبارزه را در ادبیات نسل کنونی به بی هویتی و ابتذالی کشانده که سرانجامی بر آن نیست و صرفاً به ناله سر دادن ها و مویه کردن هایی ختم می شود و دستاوردی ندارد.
لذا مبارزه در ذهن نسل جوان و کم تجربه، پیوستن به این گروه ها و هرز رویِ مداومی شده است که عاری از تفکر است و عملا انرژی و پتانسیل نسل ها را در خود می کشد.
نتیجه گیری:
به دلیلِ مواجه بودن با حکومتی که در طول چهار دهه حاکمیتِ جابرانه، اثبات کرد برای بقا از انجام هیچ خشونتی خودداری نمی کند و به دلیل نبودِ احزاب و گروه های مخالف و ضعف سازمان دهی و البته مواجه بودن با گروه های مختلفِ اپوزیسیون نما و رشد قارچ گونه گروه های سرگرم کننده ای که از فعالیت مدنی تنها نامِ آن را به میراث برده اند؛ به بن بست و دور باطلی می رسیم و با فعالینی مواجه می شویم که نه هدفِ تغییرِ ساختار را در سر دارند و نه الفبای مبارزه را می دانند و نه قائل به پرداخت هزینه هستند.
فعالینی که بعضا اقدام به جلب احساسات و عواطف جمعی می کنند و به این ترتیب دچارِ هرز روی و دور شدن از فضای واقعیِ مبارزه می شوند.
فضای پلیسی و حجم گسترده سرکوب انکار ناشدنی ست؛ اما همان قدر که قرار نیست فشار و سرکوب ماهیت مان را عوض کند و ما را به ضد خود بدل کند، قرار هم نیست در رویارویی با حریف که بسیار هم قَدَر است، به بیراهه رویم. تاریخ به کرات اثبات کرد عدم حضور به واقع بهتر از هرز روی ست.
اما آن چه که پیش آمد، این است که فضای سرکوب و خفقان را که قاعدتاً به زودی از فشارِ جامعه ای ناراضی، شکسته می شد؛ به تنفس هایی کوتاه و مقطعی و دلخوشی هایی که یقیناً راه به ایجاد تغییر و تحول بنیادی نمی برند، جایگزین کرد. این جایگزینی دستاوردی نداشته و محصول همان بدنه معترض نمای حکومت است که در طرح اپوزسیون سازی گاهی به میخ و گاهی به نعل می کوبند و نهایتا در همدستی با اتاق فکر استبداد چهره کریه فاشیسم را بیش از پیش، نمایان می کند.
باشد که با آگاهی بیشتر و شناخت کافی از خانه بیرون بیاییم و زمانی که درِ خانه پشت سرمان بسته شد و اولین گام را در مسیر پرفراز و نشیب مبارزه برداشتیم دست از وابستگی ها، عادات، دلخوشی ها و دلدادگی ها بشوییم و باور کنیم مسیری که در پیش است و هدفی که برای به بار نشستن آن خون های بسیاری در یک قرن اخیر ریخته شد؛ نه عرصه سرگرمی و فرونشاندن هوای نفس است و نه دکانی ست جهت کاسبی. بلکه مسیری ست که باید به برچیده شدن بساط استبداد و ارتجاع ختم شود و درخت آزادی را به بار نشاند.

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: