نابودی خانواده ها و به خون کشیدن هزاران جوان ایرانی به بهای حفظ نظام منحوس ضحاک خامنه ای 🔹مادر علی‌رضا انجوی: تنها فرزندم را با شلیک به پیشانی‌اش کشتند

 

«پیکرش را که دیدم، باورم نشد گفتم این نیست، این بچه من نیست. بعد که لباس‌ها و کارت شناسایی او را به من نشان دادند قبول کردم که خودش است. در سردخانه یخ زده بود، چهره‌اش به هم ریخته بود. گلوله را به سرش، دقیقا وسط پیشانی‌اش، زده بودند. قبلا به من گفته بودند حالش خوب است، اما او را کشته بودند.»

«علی‌رضا انجوی» تنها فرزند «نوشین محمودی»، یکی دیگر از جان‌باختگان اعتراضات آبان ۱۳۹۸ در شهر صدرا شیراز است. جان‌باخته‌ای که به گفته مادرش خانم «نوشین محمودی»، جز معترضین نبوده است و در راه برگشت از محل کار به خانه برای نهار، در مسیر اعتراضات گیر افتاده و گلوله خورده است.

علی‌رضا ۲۶ ساله بود، لیسانس معماری داشت و چند ماهی بود که در بلوار دانش مقابل دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد شیراز در شهر صدرا مغازه‌ای اجاره کرده و مشغول به کار شده بود و برای نوشتن پروژه‌های پایان‌نامه معماری به دانشجویان مشاوره ارائه می‌داد. علی‌رضا شنبه ۲۵ آبان مثل هر روزبه سرکارش رفته بود. شهر صدرا صبح شنبه آرام بود. آرامشی که به گفته مادر علی‌رضا تا ظهر هم ادامه داشت: «شهر صبح آرام بود اگر می‌دانستم و یا کسی به ما می‌گفت شهر شلوغ می‌شود نمی‌گذاشتم آن روز سر کار برود. خودش هم اگر می‌دانست نمی‌رفت، به خاطر من نمی‌‌رفت.»

 

Destruction of families and bloodshed of thousands of young Iranians at the expense of Khamenei’s devious regime.

 

“I saw her body, I couldn’t believe I said no, this is not my baby. After they showed me her clothes and ID I accepted that she was herself. It was frozen in the morgue, its face shattered. The bullet hit his head, right in the middle of his forehead. I was told before he was okay, but they killed him. ”

Ali Reza Anjavi is the only child of Noushin Mahmoudi, another survivor of the November protests in Sadra city of Shiraz. The dead, according to her mother, “Nooshin Mahmoudi,” were no other than the protesters, who were trapped and shot dead on the way to work from home for lunch.

Alireza was 2 years old, had a bachelor’s degree in architecture, and had been renting a shop in Danesh Boulevard in front of Shiraz Azad University College of Art and Architecture in Sadra City for a few months and was advising students to write architectural thesis projects. Ali Reza was on his way to work every Saturday. Sadra City was quiet Saturday morning. A calm that continued, according to Alireza’s mother, until noon: “The city was quiet in the morning if I knew or someone was telling us the city would be crowded. I wouldn’t let it go that day. If he knew he wouldn’t go, he wouldn’t do it for me. ”

 

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: