نامه زندانی سیاسی ماشالله پسر کهن ۶۶ ساله که هم اکنون یکسال است در زندان اوین محبوس می باشد: نه به تفتیش عقاید

فردی یهودی نشسته و تنها و غمگین در بند بود. همه ی موها و ریش هایش سفید شده بود و موهای سرش در حال ریختن بود و از بیماری های گوارشی رنج می برد. دندانهایش خراب شده بود و غذای اینجا را نمی توانست بخورد. اورا در حالی که در حمام بود بدون آنکه به او اخطاری دهند دستگیر کرده بودند و با دست و چشم های بسته او را تحت شکنجه و بازجویی قرار دادند. بعد از دو روز تحت الحفظ با دستبند و چشم بند او را به زندان اوین آوردند و در زندان دچار مشکلات بسیاری شدم. همه شب در کابوس هستم. هیچ امیدی به آینده ی زندگیم ندارم و رنج های زیادی را تحمل می کنم. به علت کابوس و خیالات نمیتوانم از غذاهای conser_soot استفاده کنم که به همین دلیل همه توان خود را از دست داده ام. شماره چشمم بالاتر رفته و توان بالا رفتن از پله های بند را ندارم. تنها گناه من دیدار از پدر ۹۰ ساله ام بود که به علتهای مختلف به کشور اسرائیل بازگشته بود. مریض بود و به دیدارش رفتم تا از او عیادت کنم. در دین ما و در اکثر ادیان وچه به لحاظ اخلاقی دیدار از پدر و مادر و رسیدگی به آنها ضروری است و به همین دلیل من به دیدار پدرم رفته بودم. وقتی برگشتم آنها مرا دستگیر کردند و شکنجه های فراوانی را فقط به جرم ملاقات از پدرم تحمل کردم. از مردم می خواهم که صدای من باشند.

ماشالله پسر کهن
زندان اوین
۲۱ آبان ۹۸

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: