نامه سرگشاده نازنین زاغری, زندانی سیاسی محبوس در بند زنان زندان اوین :«من مادر زندانی کودکی هستم که کشورم لذت داشتنش را از من دریغ کرده است»

 

نازنین زاغری رتکلیف، شهروند ایرانی-بریتانیایی محبوس در زندان اوین با انتشار نامه ای ضمن توصیف احوال خود به عنوان مادری زندانی، از عملکرد جمهوری اسلامی در مورد پرونده خود انتقاد کرد. وی در بخشی از نامه در توصیف شرایطش می‌گوید “شاید برای تو شانه کشیدن بر گیسوان دخترکت تنها بخشی از روزمرگی هایت باشد اما برای من آرزوییست که سه سال و نیم در انتظارش بوده ام“.
به گزارش رادیو فرهنگ به نقل از کانون مدافعان حقوق بشر، نازنین زاغری رتکلیف، شهروند ایرانی-بریتانیایی محبوس در زندان اوین که سومین سال حبس خود را در این زندان سپری می کند با انتشار نامه ای به توصیف شرایط کنونی خود پرداخته و در ادامه از عملکرد مسئولان جمهوری اسلامی انتقاد کرده است.
در بخشی از نامه در رابطه با سخنان محمد جواد ظریف، وزیر خارجه ایران، در حاشیه اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در مورد ارتباط آزادی نازنین زاغری و بدهی ۴۰۰ میلیون پوندی دولت انگلیس به ایران مینویسد: “کشور من هفته گذشته مرا در ازای مبلغ هنگفتی که مطالبات سیاسی خودش است به حراج گذاشت”.
متن کامل این نامه عینا در ادامه می‌آید:
“نامه ای به وجدانهای بیدار
شاید برای تو شانه کشیدن بر گیسوان دخترکت تنها بخشی از روزمرگی هایت باشد اما برای من آرزوییست که سه سال و نیم در انتظارش بوده ام. شاید برای تو قصه‌های شبانه و بوسه‌های قبل خواب و رفتن به پارک و کتابخانه آنقدر عادی باشد که حتی گاهی برایش وقت هم نداشته باشی اما برای من حسرت سالیان پشت آن نهفته است. شاید برای تو درآغوش نکشیدن دخترت غیر قابل تصور باشد اما من بیش از سه سال است که با آن در کشمکش هستم و این‌ برایم بدترین عذاب است.
قلب من هر صبح یکشنبه برای دیدن دخترم در سالن ملاقات زندان اوین از فرط هیجان و اضطراب درون سینه‌ام تندتر از همیشه می‌تپد. درب سالن ملاقات باز می شود و گیسوی من‌ به سمتم می دود و نامم را صدا می زند و مرا در آغوش می‌کشد. آغوشی که شاید کوتاه‌ترین اما بدون شک زیباترین و هیجان‌انگیزترین آغوش دنیاست. اما این یکشنبه‌ها نیز دیری نخواهد پایید که از میان دستانم بلغزند و در غبار مه‌آلود زندان محو شوند.
من مادر زندانی کودکی هستم که کشورش لذت داشتنش را از من دریغ کرده است.
من مادر زندانی کودکی‌ ۵ ساله‌ام که از ۲۲ ماهگی کشورم لذت داشتنش را از من دریغ کرده است. روزهای سیاه دوری از کودکم، درست زمانی که تازه زبان به سخن گفتن گشوده بود، به تلخی سپری شدند. باید مادر باشی و غم دوری از فرزند را چشیده باشی تا بدانی و بفهمی که من از چه حرف می‌زنم.
هفته گذشته مادری از زندان آزاد شد، مادری که محکومیتش به زندانی بودن من گره خورده بود.
“نگار” مادری است که فرزندش را در زندان درکشوری غریب به دنیا آورده و باید زندان را تجربه کرده باشی تا بدانی او چه کشیده. باید کودک شیرخواره‌ات را از سینه ات جدا کرده باشند و تو روزها و شب ها با صدای گریه های او در کابوست از خواب پریده باشی، خیس عرق، و او را کنار خود نیافته باشی تا بدانی او چه رنجی را متحمل شده. هنگامی که صدای ضجه های خودت و دلتنگی های کودکت و آغوشی که او را کم دارد در سلول‌های انفرادی سرد و تاریک شهری غریب می‌پیچید، شاید این همان رنجی است که او کشیده. من زجری را که او کشیده تجربه کرده‌ام. من هم مانند نگار حسرت در آغوش کشیدن، بوسیدن و بوییدن نوزادم را در ماهها و سالهای طولانی و سخت و تیره و غم‌انگیز زندان تجربه کرده‌ام و میدانم و خوب می‌فهمم که با هیچ رنجی در دنیا قابل قیاس نیست.
اما بین من و نگار تفاوت بزرگیست. قاضی دادگاه به دلیل شرایطش و دوری از فرزندش حکم به پایان حبسش می دهد. حبس او برابر با آزادی اوست

photo_نازنین زا--۴.jpg

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: