نامه یک هموطن بلوچ: منهم در زندان بیرجند افول انسانیت را دیدم

این هموطن بلوچ در نامه خود خطاب به مردم ایران گفته است:

من تنها یک پیام برای تمام مردم ایران دارم؛ سکوت نکنید. من در زندان بیرجند افول انسانیت را دیدم همانطور که آن زندانی دیگر، در تهران دیده بود. شمایی که در هرکجا نامه منرا می خوانید بعنوان یک پدر بلوچ به شما میگویم که اگر سکوت کنیم این سرگذشت دردناک که برایتان گفتم اگر تا بحال دچارش نشده باشید دیر یا زود در تقدیر شماست.

این هموطن بلوچ درباره ابراهیم رئیسی که هم اکنون کاندید ریاست جمهوری است نوشته است:

همین ابراهیم رئیسی که الان در یک قدمی کرسی ریاست جمهوری قرار گرفته خودش معتاد است. وافور میکشد، وقتی برای خبرگان کاندید شده بود به بیرجند آمد. او را دیده بودند که وافور میکشید.

او همچنین درمورد هموطنان بلوچ نوشته است:

در زندان بیرجند بلوچها زیاد بودند، کلا بلوچها رو آدم حساب نمیکردند مخصوصا اگر سنی بودند. هر کس هم نام فامیلش ریگی بود به همین دلیل حکم اعدام بهش میدادند و اصلا کاری نداشتند که طرف چه کار کرده و جرمش چیه و اتهامش چیه؟ کافی بود بلوچ و سنی باشه و با فامیل ریگی، یه اتهام مواد مخدر می زدند و اعدام

سلام به شما؛ لطفا صدای من را به گوش هموطنان در ایران و سایر نقاط جهان برسانید.

من اخیرا از زندان بیرجند آزاد شدم، ‌کوتاه و مختصر حرف آخر را اول می زنم: منهم در زندان بیرجند افول انسانیت را دیدم.

من دو ماه بازداشت شدم و در زندان بیرجند بودم، فقط بخاطر دو کیلو تریاک که برای مصرف خودم گرفته بودم نه برای فروش! ولی در زندان پدرم را درآوردند.

در این دوماه با ۵ سال تعلیق در سه سال زندان و سه میلیون جریمه بیرون اومدم، در این فاصله دخترم بخاطر زندان رفتن من خودکشی کرد. که البته نجاتش دادند.

من توی زندان بیرجند چیزهایی دیدم که روانی شدم و الان کمی روانی و عصبی هستم.

در زندان بیرجند بلوچها زیاد بودند، کلا بلوچها رو آدم حساب نمیکردند مخصوصا اگر سنی بودند.

هر کس هم نام فامیلش ریگی بود به همین دلیل حکم اعدام بهش میدادند و اصلا کاری نداشتند که طرف چه کار کرده و جرمش چیه و اتهامش چیه؟ کافی بود بلوچ و سنی باشه و با فامیل ریگی، یه اتهام مواد مخدر می زدند و اعدام .

زندانیان سیاسی رو به مشهد می بردند مثل مولوی کوهی که الان در مشهد است.

همه زندانیان در زندان بیرجند یا بخاطر مواد زندانی هستند یا بخاطر دزدی. دزدی که میگم منظورم اختلاسهای میلیونی و میلیاردی نیست؛ منظورم آفتابه دزدیه، منظورم دزدی یک گالن گازوئیل یا یک عدد مرغ یا دوتا موز یا یک عدد کیک!

من روز اول که زندانی شدم دردم فقط درد خودم بود. ولی کمی که در زندان ماندم درد خودم را دیگر فراموش کردم من به حال دیگر زندانیان گریه میکردم. منهم در زندان بیرجند افول انسانیت را دیدم.

من به حال آن زندانی که چند سال زیر حکم اعدام و منتظر اجرای حکمش بود گریه میکردم.

اینرا هم بگویم که در زندان مواد مخدر خیلی زیاد بود. برای کاسبی خودشان می آوردند و ده برابر قیمت بیرون به زندانیان می فروختند. به همان زندانیانی که بعد با اتهام چند گرم مواد مخدر بالای دار می بردند.

مواد را به زندانیان به میزان کم می فروختند که بعد زندانی بیچاره مجبور میشد برای بدست آوردن مواد بیشتر به هر کار کثیفی دست بزند. کارهایی که شرم دارم بگویم.

برای مثال به زندانی دارو نمی دادند تا زندانی مجبور شود به دست و پایشان بیفتد و به (…..) یا با قرص متادون زندانی را خمار میکردند. این قرص از مواد بدتر است و وقتی دارو را قطع میکردند زندانی دست به هر کاری می زد. در تمام غذا ها هم از کافور استفاده می‌کردند.

من به شما میگویم نبوی که قاضی زندان بیرجند است یک جلاد واقعی است.

فکر میکنم زندان افتادنم باعث شد من این حکومت را بهتر بشناسم . باید کاری کنیم. سکوت بدترین کار است.

همین ابراهیم رئیسی که الان در یک قدمی کرسی ریاست جمهوری قرار گرفته خودش معتاد است. وافور میکشد، وقتی برای خبرگان کاندید شده بود به بیرجند آمد. او را دیده بودند که وافور میکشید.

من تنها یک پیام برای تمام مردم ایران دارم؛ سکوت نکنید. من در زندان بیرجند افول انسانیت را دیدم همانطور که آن زندانی دیگر، در تهران دیده بود.

شمایی که در هرکجا نامه منرا می خوانید بعنوان یک پدر بلوچ به شما میگویم که اگر سکوت کنیم این سرگذشت دردناک که برایتان گفتم اگر تا بحال دچارش نشده باشید دیر یا زود در تقدیر شماست.

درود و سپاس – خرداد ۱۴۰۰

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: