‍ 14 روز از زندانی شدن اکرم نصیریان گذشت و جرم او انسانیت صرف اوست

هر لحظه از دوستیه با اکرم ، برای من آموزش انسانیت بوده و هست
تو این دو هفته دائم به این حرف اکرم فکر کردم که ناراحتی کمکی به مردم نمی کنه و به قول اکرم اگر جای او بودم چه می کردم،
و منظورش دیدن مشکلات شاگردانش بود ، یادمه چند وقت پیش خبرداد که یکی از شاگردانش به علت مشکلات مالی ، مجبور به فروش نوزادش شده و اینکه اگر هزینه زایمان رو داشته باشه بچه رو نمیفروشه
اکرم بعد از شنیدن این خبر ، لحظه ای آرامش نداشت و از هیچ کمک و تلاشی فروگذاری نکرد
و تا مطمئن نشد که جای بچه در آغوش مادر امنه لحظه ای آرام نداشت .
وقتی اولین روزی که شاگردش با بچه به بغل به کلاس درس برگشت ، دیدن صورت خندان اکرم و غش غش خنده هاش چه لذت بخش بود.
“اکرم نصیریان زندان جای تو نیست”
“ناهید شقاقی”

#باز_نشر از #اکرم_نصیریان👇👇
در کلاس چه گذشت?
آخرین روز کلاس سواد آموزی در سال ۹۴ امروز ۱۷ اسفند برگزار شد . با شروع کلاس و برای گرامیداشت روز جهانی زن و اینکه آخرین روز کلاس حال و هوای دیگری داشته باشد دیکته پا تخته ای گفتم.
گرامی باد هشت مارس روز جهانی زن
برابری ضامن امنیت و حرمت زنان است.
موسیقی و نواختن ساز و رقصیدن حق زن است.
کسانی که حرکت نمی کنند زنجیرهای خود را حس نمی کنند.
زیبایی زندگی در آنچه بدست آوردیم نیست .زیبایی زندگی به راهیست که رفته ایم.ما در قلب کسانی که دوستشان داریم زندگی می کنیم.
بار سنگین خشونت بر زندگی زنان را با تلاش خود کنار می زنیم.
به خشونت علیه زنان پایان دهید.
این بود دیکته ای که گفتم و نو آموزان روی تخته نوشتند.
در ادامه از نو آموزان خواستم آرزوهایشان را روی تخته بنویسند.
فاطمه نوشت : من دلم گمه پرسیدم چرا ? گفت : صاحبخانه پول پیشم را نمیدهد تا تحویل صاحبخانه جدیدم بدهم .
صفیه هم گفت : آرزوی قلبی من ‘ دیدن پدر و مادرم است ‘ هفت ساله که اونا را ندیدم.
نسیبه نوشت سلامتی بچه ها و شوهرش را می خواهد.
خواستم از آخرین دیدارمان عکس بیندازم که فاطمه گفت از من عکس نگیر من خیلی دشمن دارم خواستگار قبلی ام هنوز چشمش دنبال منه و ازش می ترسم . کمی با هم حرف زدیم و درد و دل کردیم و من روز جهانی زن را به آنها تبریک گفتم و آنان با پایان یافتن ساعت کلاسشان همدیگر را در آغوش گرفتیم و آنها کلاس را ترک کردند. در همین موقع ساعت دومی ها وارد کلاس شدند . من آرزوها و درد و دلهای ساعت اولی ها را برایشان خواندم .سرا پا گوش بودند . کتابشان را باز کردند چند کلمه ای پیش رفتیم .در همین حین زهرا به کلاس آمد. رنگش پریده بود .امروز را برای درس و تمرین نگذاشته ام . تصمیم بر این بود که بیشتر با هم حرف بزنیم . و من سعی کردم ‘ آنها حرف بزنند . این طوری خودشان را خالی می کنند ‘ سبک می شوند .
مشکلاتی که این زنان دارند ‘ بار سنگینی است ‘ طاقت فرسا و کمر شکن . گاهی فکر می کنم کوه های البرز که نه ‘ کوه های بابا و هندوکش افغانستان هم در کشیدن بار غم و غربت و فقر و در به دری این زنان کمر خم خواهد کرد .
آن طور که زهرا می گوید : هنوز کودکی ده ساله بود که روزی از بازی کودکانه او را به خانه ای بردند که عده ای زن دور تا دورش نشسته بودند .تشتی پر از آب آوردند و سرش را در آن شستند ‘ شد عروس آن خانه . پدرش او را در مقابل زنی که گرفته بود به زور به یکی از پسران خانواده زنش داد .
گفت که شوهرش قمار باز است و درآمدی ندارد هر وقت پولی دستش بیاید مقداری به او می دهد و او باید با آن مقدار کم زندگی خود و چهار بچه اش را اداره کند .
درددلهای زهرا به همینجا ختم نمی شود . دو ماه پیش بعد از بارداری و مرگ جنین در شکمش پول کورتاژ ندارد از این رو به عطاری برای گرفتن داروهای گیاهی می رود .عطار چیزهایی به او می دهد تا جنین مرده سقط شود ولی آن داروها اثری نداشت . جنین مرده پس از مدتی در رحم فاسد و چرکی و دردناک می شود .
به اینجا که می رسد گریه امانش نمی دهد نگاه می کنم بقیه هم اشک از چشمانشان جاری می شود . و من از شنیدن رنجها و در دهایشان متاثر می شوم و برای تغییر فضای کلاس روز جهانی زن را دوباره به آنان تبریک گفتم و. سال خوبی را برای آنها و خانواده هایشان آرزو کردم . و به این ترتیب از همدیگر جدا شدیم.
اکرم نصیریان ۱۷ اسفند ۹۴

photo_اکرم

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: