۱۳ ابان سالگرد سه رویداد تاریخی است که هر سه به اندازه ی کافی نمایانگر دوران انحطاط سیاسی و دوران کودکی سیاسی رژیم های حاکم است.
در ۱۳ ابان ۵۷ چند تن دانش اموز و دانشجو در برابر دانشگاه تهران به رگبار بسته میشوند.این جنایت به دستور شاه با کارگردانی ساواک و با اجرای ارتش شاهنشاهی صورت گرفت. علت اصلی اش این بود که مردمی قیام کرده بودند و رژیم حاکم را نمی خواستند. اما رژیم و شخص شاه تلاش میکردند با استفاده از زور و اسلحه، قدرت را حفظ کرده و خود را بر ملت تحمیل کنند.ماجرای قدرت و حکومت و زور بود که بین مواجهه ی اسلحه و خون،این خون به ناحق ریخته ، نشاندار و ماندگار شد.
۱۳ ابان ۵۸ روز اشغال سفارت امریکا و به گروگان گرفتن کارمندان سفارت و مستشاران نظامی امریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام بود. این اقدام به خوبی ماهیت قانون شکنانه ی ایت اله خمینی و پیروان و عدم پایبندی این جریان به پروتکل های بین المللی را اشکار می سازد. اگر چه خمینی و رژیم جدید ، نظام شاه را بر انداخته و مدعی ارج نهادن به کرامت انسانی و اصل انصاف و عدالت است اما در توحش سیاسی و حقوقی، و قانون شکنی،گوی سبقت از همگان ربوده است.این قانون ستیزی در پوشش مبارزه با استکبار و حمایت از مستضعفین صورت میگیرد و کودکی و عدم بلوغ سیاسی رژیم حاکم را اشکار میکند.
سومین رویداد تاریخی در این روز، شکنجه و کشتن ستار بهشتی وبلاگ نویس در ۱۳ ابان ۹۱ است. ستار در وبلاگ خود بر دو امر تاکید داشت که اینگونه مورد خشم و نفرت نیروهای امنیتی قرار گرفت.اول اینکه علت اصلی سرکوب،فقر و عقب ماندگی ملت و کشور را در عملکرد شخص علی خامنه ای میدانست و بی محابا بر او می تاخت.
دوم اینکه برای این مبارزه، حشمت اله طبرزدی را الگو و معلم خود معرفی میکرد. ستار را به خاطر وبلاگ نویس بودن و کارگر بودن نکشتند.او را به دلیل اینکه راه درست و جدی در راه مبارزه را برگزید، کشتند.این حقیقتی است که درک نشده یا عمدا کتمان میشود.
در این رویداد نیز این علی خامنه ای به عنوان دیکتاتور حاکم بود که چون شاه ضعیف النفس، برای باقی بودن بر قدرت، نیاز داشت تا دستگاه امنیتی با خشونت صدای ستار را خاموش کند تا برای دیگران عبرت شود. یعنی بار دیگر اعمال زور توسط شخص دیکتاتور برای باقی ماندن بر قدرت و ماجرای خون و سلاح و پیروزی خون بر زور و سلاح است.خامنه ای که ۹ سال پس از قتل ستار، برای جورج فلوید اشک تمساح میریزد حتا یک کلمه در تقبیح کشتن بی رحمانه ی ستار توسط نیروهای تحت امر سخن نمی گوید و گویا در این مملکت زندگی نمی کند!
هر سه رویداد نشانگر واقعیتی تلخ در سپهر سیاسی و حکومتی ایران است. این واقعیت تلخ چیزی جز انحطاط سیاسی در رژیم های حاکم، عدم بلوغ سیاسی و دوران کودکی سیاسی در این مرز و بوم نیست.
ما باید سهم خود از این انحطاط و عدم بلوغ سیاسی و حقوقی را بر عهده بگیریم و ایرانی را بخواهیم که در ان قانون و دموکراسی حاکم باشد و نه اراده ی فرد یا خانواده یا صنف و ایدئولوژی.
شاه و خامنه ای هر دو دیکتاتور های ضعیفی بوده یا هستند که مافیاهای قدرت و ثروت را نمایندگی می کنند و خمینی دیکتاتوری با اعتماد به نفس است که شوربختانه ملتی عقب مانده را نمایندگی میکند. اینها واقعیات تلخ روزگار ماست. ما باید با درس گرفتن از هر سه رویداد تاریخی ۱۳ ابان، برای همیشه چنین مناسباتی که موجب سربر اوردن دیکتاتوری اعم از ضعیف یا قوی میشود را به هم بزنیم.

زنده باد ازادی و عدالت
برقرار باد دموکراسی سکولار و اصل برابری جنسیتی،زبانی و اجتماعی
گسسته باد زنجیر استبداد اعم ازمذهبی ، شیخی و شاهی.
۱۳ ابانماه ۱۳۹۹ خورشیدی
جبهه ی دموکراتیک ایران

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: