✍️دلنوشته مادر امیر ارشد تاجمیر : برای پسر مبارزم امیر ارشد تاج میر

 پسر مبارزم ، امیر ارشد تاج میر

چهاردهم آذرماه سال 1363

روز زیبای شادی و گل و شیرینی .

و ششم دیماه سال سیاهِ 1388

که زمان از حرکت ایستاد و شادی تولدت

بر من حرام شد ،

حرام باد شادی و گل و شیرینی در کامشان .

لبخندها خشکید بر لبانم ، خشکیده باد

روزگار سیه روزانِ بی مروت که عشق را

می کُشند ، چون عاشقی نمی دانند .

(6 دیماهِ سالِ سیاه 1388)

شادی تولدت بر من حرام شد .

 

آرزوهای دست‌یافتنی از شهین مهین‌فر مادر جانباخته راه آزادی امیرارشد تاجمیر

برای پسر مبارزم . امیر ارشد تاج میر

می شود بهار . همراه صلح بیاید ؟

می شود درب زندانها را ببندند و گلخانه بسازند ؟

و من . گلدان یاس مادر بزرگ را در میانشان بیاببم و هر روز صبح

با طلوع خورشید . گردنبندی از عشق بسازم و بجای طوقی . که بر گردن و

دست وپای محبوسان آزرده از شکنجه بسته می شد . ببندم .

چقدر شمیم زندگی بخش . در فضای وطنم خواهد پیچید .

چقدر گل نرگس . دسته دسته . تقدیم عاشقان خواهد شد .

همه جا . رقص و پایکوبی

همه جا . خنده و آوازهای شاد .

همه جا . مهربانی . عید مبارکی .آغوش و بوسه .

اخلاق باز می گردد . همراه آنهایی که خوبند . آدم نمی کشند . می بخشند و

انسان تربیت می کنند .

می شود بهار . همراه صلح بیاید ؟

بجای کارتون برای خواب بچه ها . خانه بسازند

اعتیاد . ریشه کن شود و توی سفره ها . نان باشد

پدر خجالت نکشد . مادر رنجیده نباشد و بچه ها (دارا و سارا )

لباس نو بپوشند و عیدی بگیرند .

می شود دیگر اشک حسرت هیچ کودک پا برهنه ای را نبینم ؟

ای وای . در خیالم انگار 40 سال به عقب برگشته ام .

از این خواب خوش . بیدارم نکنید.

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: