دلنوشته خواهرانه به مناسبت روز جهانی معلم

برادرم!
عزیزِ عزیزتر از جانم!
امروز روز جهانی معلم است و تو در بند هستی به جرم اینکه مسائل و مشکلات مبتلابه جامله معلمان را فریاد بر آوردی…

نمی دانم با کدامین نگاه و با کدام هدف و انگیزه ،مطالبه اجرای قانون برای بهبود وَضعیت معیشت معلمان و حفظ کرامت معلمان و بازنشستگان، می تواند جرم تلقی گردد….

برادر مهربانم! همانگونه که تو را با نادیده گرفتن تمامی اصول قانونی و اخلاقی و شرعی بازداشت کردند و اکنون نیز با سلب تمامی حقوق اولیه از قبیل ممنوع الملاقات بودن عدم دسترسی به تلفن و ارتباط با خارج از زندان، داشتن وکیل در زندان به سر میبری،

ما نیز از تمام حقوق مصرح قانونی به دستور همان دادستان محروم شده‌ایم که اینها خود مصادیق شکنجه است …

فعلا سخن کوتاه می کنم از شکنجه‌ای که دادستان با نادیده گرفتن حقوقمان بر ما وارد کرده است

اما نمی توانم اشاره ای به رنج یک مادر سالخورده دردمند که در بی خبری از پسر معلمش به سر می برد نداشته باشم …

نمیتوانم از رنج آرمیتای سه ساله ما نگویم که به سمت گوشی تلفن می رود و در رویای کودکانه خود با افرادی خیالی سخن می گوید و با آن لحن کودکانه بیان می دارد با عزیز قاسم زاده کار دارم، دایی عزیز رو بیارید
و یا وقتی زنگ در منزل به صدا در می اید می گوید پلیس خوبها دایی عزیز رو آوردن ….

ما در چنین رنجی به سر میبریم برادر جان … اما خواهیم ایستاد…

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: