🌹#اسماعیل_خویی شاعر مردمی همرزم وهمراه سعید سلطانپور و از بنیانگذاران کانون نویسندگان #در غربت درگذشت

با کمال تاسف اسماعیل خویی ، شاعر مردمی و از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران امروز ۴ خرداد ۱۴۰۰ در لندن درگذشت.

🌹اسماعیل خویی در سال ۱۳۱۷ در شهر مشهد زاده شد و از سال ۱۳۶۳ مجبور به ترک ایران شده و تا زمان فوتش در لندن به دور از خاک و سرزمین خودش در تبعید به سر برد.

🌹اسماعیل خویی از بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران و دو دوره نیز عضو هیات دبیران آن کانون بوده است. وی پس از اعدام دوستش سعید سلطان پور در سال ۱۳۶۰ بصورت مخفیانه زندگی میکرد تا وقتی که از ایران مهاجرت کرده و به لندن رفت.

🌹خویی صدور فتوای قتل سلمان رشدی توسط خمینی را مانند بسیاری دیگر از روشنفکران محکوم کرده بود.
🌹او در کنار احمدشاملو بعنوان یکی از مهمترین نمایندگان شعر فارسی با زیگفرید اونزلد که به دعوت انستیتو گوته به ایران آمده بود ملاقات کرد.
🌹خویی در زمان حکومت پهلوی برای مقابله با سانسور از زبان سمبولیک برای اشعارش استفاده میکرد. او از شعر وقلمش بعنوان سلاحی برای مبارزه با سرکوبهای اجتماعی و سیاسی و بخصوص علیه خفه کردن ادبیات در راستای رسیدن به آزادی اندیشه و بیان استفاده میکرد.

🌹او خود سروده بود:

با یک دل غمگین به جهان شادی نیست
تا یک ده ویران بود، آبادی نیست
تا در همه جهان یکی زندان هست
در هیچ کجای عالم آزادی نیست
🌹وی  از طرفداران چریکهای فدایی خلق ایران  بود.
🌹اسماعیل خویی یکی از مخالفان سرسخت نظام ولایت فقیه بود برای همین به خواست خودش سه دهه را در تبعید زندگی کرد و در تبعید نیز چشم از جهان فرو بست.

 

«بی‌تاب»، «از صدای سخن عشق»، «درنابهنگام»، «جهان دیگری می‌آفرینم» و «قهقاه ناشنیدنی مرگ» از جمله آثار اوست.
“چند دوبیتی از دفتر “کشتار 67 به بانگ بلند ” از اسماعیل خویی”:

من باتونگویم که چه یاچون بنویس.
از حال درون یا که ز بیرون بنویس.
بنویس بدان‌چه‌ت آید از دل بیرون،
ای شاعرِ قتلِ عام با خون بنویس.

اندوه‌ِ هزار ساله دارم‌ در دل‌.
ايكاش نبيندم غم‌ ديگرِ دل‌.
من‌ پيرترم هزار سالی امروز،
با داغ‌ِ هزارها جوانم بر دل‌.

با اين‌ همه‌ خون‌ كه‌ ازتن‌اش گشت روان،
رفته‌س زاندام‌ِ وطن‌‌ توش و توان‌.
با ين‌ همه‌، باش‌ تا زجا کَنده‌ شود
سيلابه‌ی شيخْاوژن‌ِ جان‌ های جوانآ

چون برسرِ كار آمد آن‌ اژدر خوك‌،
صدره‌ به‌ سلوك‌ بدتر از جمله‌ ملوك‌ ،
زنجيره‌ی زندگانیی ما گرديد
سوك‌ ازپی سوك‌ از پی سوك‌ از پی سوك‌.

شيخی كه پُر از جهل و خرافه ست‌ سرش،
كُشتارِ گزينه‌ی جوانان هنرش ،
بر ريشه زندْمان و نمازش تبرش‌ :
بادا كه‌ نمازِ او زند بر كمرش‌ !

قاضی ی بهانه جو از او كرد سئوال‌:
– “آيا خوانی نمازِ خود در همه‌ حال‌؟”
او هيج‌ نگفت و قا ضی اعدامش كرد:
غافل‌ كه‌ مسلمان‌ است‌، امّا كَرولال‌.

-“خيزی به‌ نماز؟”
– “روز و شب‌، با اخلاص‌!”
-“لعنت‌ به‌ گروهَك‌ات كنی؟”
-“لعنت‌ِ خاص‌!”
قی كرد، ولی، به‌ پاسخ‌ِ “ياران‌ات
را نيز تو حاضری زنی تيرِ خلاص‌؟”

ای عاشق‌ِ انسان‌ ! به نمازت چه نياز؟
هان‌ ! سربفراز ، چون مسيحا ، به‌ فراز.
از بس‌ كه خدايی است‌ مهرِ تو به خلق‌ ،
بايد كه‌ نماز هم‌ بَرَد برتو نماز.

اين‌ كُشته‌ كه‌ برزمين‌ِ زندان‌ خفته‌ست‌،
با لاله كه‌ بر سينه‌ی او بشكفته‌ست‌،
با راهبران‌ِ حزب‌ِ كين‌ و غم‌ و مرگ
از مهر و سرور و زندگی میگفته‌ست‌.

اين‌ كُشته‌ ، كه‌ بر روی زمين‌ اُفتاده‌ست
– زان‌ پس كه‌ گذارش به‌ اوين‌ اُفتاده‌ست‌-
آزادی را بوده‌ منادی ، امّا
در بندِ مُناديان‌ِ دين‌ اُفتاده‌ست‌.

اين‌ كُشته هَفَشت تير خورده‌ست ، امّا
با تيرِ خلاص‌ جان‌ سپرده‌ست ، امّا
لبخند به‌ لب‌ : چرا كه‌ كرده‌ست اقرار،
نام از رُفقای خود نبرده‌ست، امّا.

اين‌ كُشته‌ نمیخواست كسی كُشته‌ شود؛
يا دست كسی به‌ خونی آغشته شود:
نك‌ بخت‌ِ خوش‌اش‌! كه‌ پيش از آن‌ درغلتيد
كاينگونه زكُشته پُشته‌ها پشته شود.

اين‌ كُشته‌ دلی داشت‌ چو دل‌ های بزرگ‌:
آماده‌ی دل‌ زدن‌ به‌ دريای بزرگ‌:
دريای بزرگ‌ِ مرگ بلعيدش‌، ليك
برجاست از او اُميد فردای بزرگ‌.

 

 

غنیمتی ست تورا داشتن !
در این گذار که پر وحشت است و پر ظلمات ،
شب سترونِ دلگیر
از زنجیر می گذرد .
فدای گیسویت ، اما :
تو با منی و
تا تو با من باشی
شب از نوازش گیسویت ،
از حریرمی گذرد.
تو از کدام افق می آیی
که پاکبازتر از خورشیدی؟
صنوبری چون تو ، چون می روید
در پلشتیِ این لوش و لاشه زار؟ خدا را !
بگو بدانم
کدام گوشه ی این خاک پاک مانده ، نگارا ؟!
به سوی من چو می آیی
تمام تن تپش و بال می شوم ،
چو در تو می نگرم
زلال می شوم.
سخن چو می گویی
آفتاب بر می آید ،
و می پذیرم من
که هیچ زشت و دروغ و دغل نمی پاید ،
و می سرایم ، با نایی از سکوت ،
که مولوی حق داشت
هماره عاشق بودن را
هماره بسراید.
اسماعیل – خویی

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: