🔴برگرفته از پیچ شهناز اکملی مادر مصطفی کریم بیگی :امرور تولد پسری است که دیگر نیست و‌ من دسته گل‌هایم را باید روی قبرش بچینم.

امروز تولد مصطفاست
چگونه میتوانم به قاب‌ عکس‌های دیوار نگاه کنم و نوزادی که در آغوشم تازه به دنیا آمده را تصور کنم؟ چگونه میتوانم روز تولدش را به یاد بیاورم ولی روزی که با کفن خونین روبرویم گذاشتن را فراموش کنم؟
ذهنم هر دو روز را کنار هم میگذارد و یاداوری میکند که امرور تولد پسری است که دیگر نیست و‌ من دسته گل‌هایم را باید روی قبرش بچینم.
من تولدهای غم‌انگیز زیادی دیده‌ام ، مادرانی که با قاب عکس فرزندانشان روی مزار میفتند و صدای ناله‌شان نه تا آسمان که به اعماق زمین می‌رسد و همان‌جا دفن می‌شود
من هم یکی از همان مادرانم که اگر پسرم زنده بود تولد ۳۸ سالگی‌اش را جشن میگرفتیم

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: