🔶 روایت یکی از دستگیر شدگان آبان از حال و هوای هم‌بندی‌های مبارز خود در زندان اوین

: علی نانوایی

🔸نگارنده، در دو روز انتهایی بازداشت خود (به دلیل تجمع دانشجویی دانشگاه تهران در ۲۷ آبان۹۸) و اتمام بازجویی‌ها، همراه با حدود صد الی دویست نفر از معترضینی که نقشی فعال در اعتراضات شهری آبان داشته و تحت عنوان لیدرهای اغتشاشات دستگیر شده بودند، از بند۲۰۹ به بند ۲۴۰ بازداشتگاه اوین وزارت اطلاعات منتقل شدم.

🔸بازداشتیان در راه‌رو باریک بند ۲۴۰ با تراکم بالا دپو شدند. چون در روزهای قبل، در سلول‌های کوچک و بعضا انفرادی، بدون هیچ اطلاعی از وضعیت بیرون نگهداری می‌شدند، میل زیادی به صحبت در مورد رویدادهای گذشته و حال داشتند.

🔸از آنجا که تنها فرد بازداشت شده دانشگاهی، آن هم با رشته علوم سیاسی در آن جمع بودم، تمایل داشتند من هم در گعده‌ها و بحث‌هایشان پیرامون عملکرد و دلایل شکست انقلاب‌شان! مشارکت کنم.

🔸عموما جوانانی ساکن مناطق و شهرهای حاشیه‌ای تهران با میانگین سنی کوچک‌تر از من بودند. بخشی از آنها لوتی مسلک بودند و خط و خال‌دار. با درآمدها و شغل‌های مختلف؛ شاگرد مکانیکی، کبابی، بنگاهی، مربی باشگاه، کارگر کارخانه، کابینت‌ساز، کافه‌دار، مسافرکش، ساقی، باغ‌دار، بی‌کار و… بدون سازماندهی، گرایش و ارتباط سیاسی خاصی. خیلی از آنها هنوز آثار ضرب و شتم ابتدای بازداشت را بعد از گذشت دو هفته داشتند و معدودی هم زخم گلوله.

🔸بسیاری از کسانی که توسط پلیس دستگیر شده بودند، مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته بودند. آن‌طور که بعضی‌هایشان تعریف میکردند، بدون هیچ سوال و جوابی به صورت جمعی به زیر ضرب شلنگ و باتوم و مشت و لگد رفته بودند. خودشان می‌گفتند بعضا در چند نوبت مشابه اسرای ایرانی در اردوگاه‌های عراقی در فیلم‌های جنگی دفاع مقدس، مورد پذیرایی قرار گرفته‌اند. برای من قابل تصور هم بود که وقتی ماموران لباس شخصی، دانشجویان را در محوطه داخلی دانشگاه تهران و در دفتر حراست به آن شکل مورد ضرب و شتم و توهین قرار داده‌اند پس با آنها چه کرده‌اند.

🔸برخی، دوستان و آشنایانشان در اعتراضات کشته شده و بعضی هم شاهد گلوله خوردن و کشته شدن سایر معترضین بودند.

🔸چندنفرشان می‌گفتند علت رادیکال شدن اعتراضات‌شان، شلیک گلوله توسط مامورین بوده است و برای خود حق دفاع قائل بودند.

🔸تصورشان در دو سه روز اول اعتراضات این بوده که کار را یکسره کرده‌اند، اما به مدد تصاویر دوربین‌های مداربسته شهری و دوربین‌های ماموران لباس شخصی و خود معترضین، شناسایی و در سطح شهر و قهوه‌خانه‌ها و یا شبانه در خانه بازداشت شده بودند. برخی هم فرار کرده بودند ولی تحت تعقیب دستگیر شده بودند. اگر درست خاطرم باشد حتی شنیدم که دو سه نفر هم به ترکیه گریخته اما بازگردانده شده بودند.

🔸برخی‌شان با مشاهده تصاویر و فیلم‌های خود در بازجویی، اعتراف کرده بودند و برخی هم چیزی را گردن نگرفته بودند. تعدادی هم همچنان مدعی بودند که هیچ نقش و حضوری در اعتراضات نداشتند و کاملا اشتباهی دستگیر شده‌اند.

🔸با این حال، گاه چنان با شور و هیجان نوستالژیک از سلحشوری‌های خود در نبرد کف خیابان‌ها برای خلع سلاح مامورین و آتش زدن و تصرف پاسگاه‌ها، بانک‌ها، پمپ بنزین‌ها، ساختمان‌های دولتی، پایگاه‌های بسیج، جاده‌ها، اتوبان‌ها و… تعریف می‌کردند که برای من، یادآور خاطرات عموها، دایی‌ها، پدرم و دوستانش از جنگ در جبهه با دشمن بعثی و ارتش صدام بود.

🔸دو سه پسر نوجوان با سن هجده سال و خورده‌ای، بودند که گویا در یک اکیپ سی چهل نفره، در یکی از مناطق جنوبی، بزرگ‌راه ورودی تهران را بسته و چند مامور پلیس را هم خلع سلاح و مضروب کرده بودند. پرسیدم چرا از آن جمع فقط شما را اینجا آوردند که جواب داد بقیه زیر ۱۸ سال سن داشتند!

🔸خیلی از آن‌ها توان تأمین وثیقه‌های پنجاه تا دویست میلیونی را نداشتند و برخی هم می‌گفتند حتی هیچ فامیل و آشنای کارمندی ندارند تا برایشان فیش حقوقی کفالت بگذارد.

🔸در وضعیتی که همه احتمال حبس‌های طویل المدت و حتی اعدام را برای خود قائل بودند٬ اما همچنان در مورد مقاومت در مقابل ظلم و آینده مملکت بحث می‌کردند و برایش نگران بودند.

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: