از خودکشی در سلول تا اعدام مصنوعی ..رنجنامه زندانی عقیدتی انور خضری

انور خضری، زندانی سنی مذهب کُرد که بیش از ۹ سال همچنان به صورت بلاتکلیف در زندان رجایی شهر کرج به سر می‌برد با نگارش رنج‌نامه‌ای اعلام کرده است که در زمان بازجویی در بازداشتگاه اداره اطلاعات اورمیه در اعتراض به شکنجه‌های فیزیکی و روحی اقدام به خودکشی کرده است

🔻این زندانی در قسمت‌هایي از این رنج‌نامه نوشته است که در تاریخ ۱۷ اسفند ۹۴ در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه در یک جلسه دادگاه پنج دقیقه به همراه شش هم‌پرونده دیگرش به اعدام محکوم شد.

🔻وی در این نامه اعلام کرده است که در طول بیش از ۹ سال حبس، ۶ بار زندان و ۱۸ بار به بندهای مختلف و حدود ۲۲ بار بدون دلیل موجه به سلول‌های انفرادی و قرنطینه انتقال يافته است.

📄نسخه‌ای از رنج‌نامه اين زندانی به نقل از شبکه حقوق بشر کردستان را در ادامه بخوانید:

▪️”بسم الله الرحمن الرحیم
من انور خضری، فرزند محمد، متولد ۱۳۶۲، شهرستان مهاباد، کُرد و شافعی مذهب هستم.

۱- من در تاریخ ۱ بهمن‌ ماه ۱۳۸۸ و بعد از تماس از طرف دادستانی مهاباد و مراجعه به آنجا بازداشت و به شکنجه‌گاه وزارت اطلاعات اورمیه منتقل شدم.

۲- در ابتدا از من تقاضای همکاری و جاسوسی داشتند. سپس در سناریویی از قبل طراحی شده اتهامات کذب و بی‌اساسی را به بنده نسبت دادند.

۳- اینجانب در طول بازداشت شدیدترین شکنجه‌های جسمی و روحی را متحمل شدم بطوری که بعد از گذشت بیش از ۹ سال نه تنها سلامت خود را بدست نیاورده‌ام، بلکه دچار مشکلات عدیده جسمی و روحی نیز شده‌ام؟ از آسیب‌های وارده بر من می‌توان به آسیب به سر و مخچه، قفسه سینه، زانوها، کف پاها، مچ دست چپ، شکستگی مکرر بینی، کشیدگی عضلات رگ‌ها و تاندون‌های شانه و غیره اشاره کرد.

۴- من در پنجاه و ششمین روز بازداشت و پس از تحمل شکنجه‌های زیاد اقدام به خودکشی کرده و با لامپی که در سقف تعبیه شده بود شاهرگ دست چپ خود را زدم.

۵- وقتی در بیمارستان پس از تزریق سه کیسه و نیم خون به هوش آمدم، انگشت سبابه خود را آغشته به جوهر دیده و بعد از جویا شدن علت، مامورین اجازه اتاق عمل را بهانه قرار دادند.
نکته: آیا تا حالا شنیده‌اید که اجازه اتاق عمل را از فرد بیهوش بگیرند؟

۶- در پنجاه و هفتمین روز بازداشت در بیمارستان توسط دکتر طلوعی عمل شدم و بعد از به هوش آمدن بدون اجازه پزشک، من را به شکنجه‌گاه انتقال داده و با توسل مجدد به شکنجه، تهدید، سوء استفاده از ضعف جسمی و تاثیرات داروهای بی‌هوشی و بحران روحی روانی بعد از عمل جراحی که قربانی را از حالت طبیعی خارج می‌کنند و نیز تهدید والدینم به کشتن با تصادف ساختگی، من را وادار به انگشت زدن به کاغذهایی کردند که حتی نمی‌دانستم چه چیزی در آنها نوشته شده بود. سپس من را جلوی دوربین استتار شده برده و در سناریویی کثیف و از قبل طراحی شده فیلمی سراسر دروغ به طوری که هر آدم عاقلی با یک بار مشاهده متوجه دروغ و ساختگی بودن آن می‌شود را کارگردانی کرده و از طریق شبکه جنایتکار و دروغ‌پرداز پرس تی وی که عامل وزارت اطلاعات و سیاست‌های کثیف این نهاد بدنام در بیرون از مرزها می‌باشد، قبل از هر گونه دادگاهی و یا بازپرسی منتشر کردند. در این فیلم سراسر دروغ و سناریوی کثیف ادعا می‌شود که علت خودکشی اینجانب عذاب وجدان بوده است! همین سوال را بازرس بازداشتگاه در بیمارستان از من پرسید که در جواب شنید: با شکنجه، تهدید و توهین می‌خواهند اتهاماتی را به من نسبت بدهند که روحم از آنها خبردار نیست، سپس جریان انگشت جوهری را از بازپرس پرسید، بازپرس با تعجب گفت اجازه اتاق عمل را از فرد بیهوش نمی‌گیرند و حتما پیگیری می‌کنم. جالب اینجاست که هنگامی که در زندان بعد از رویت فیلم از من علت خودکشی را پرسیدند، لبخندی معنادار زدم و گفتم “این چه عذاب وجدانی است که بعد از ۲ سال و در شکنجه‌گاه سراغ آدم میاد!”.

]
۷- آیا می‌دانید زمانی که بازپرس ظاهری (عامل سرسپرده وزارت، خلافکاری در لباس بازپرس که خود نیز قانون‌شکنی‌های منکراتی زیادی در کارنامه دارد و گویا متحمل ۳ سال حبس نیز شد از این بابت)، بازجوها و نماینده دادستان برای ملاقات با من به بیمارستان رفته بودند، بنده برای چندمین بار اتهامات نسبت داده شده به خود را بی‌اساس دانسته و رد کردم، لذا ظاهری به من گفت ما هم نگفتیم این اتهامات را مرتکب شده‌ای، احتیاجی به خودکشی نیست، مملکت قانون دارد، از طریق قانون از خودت دفاع کن. در اینجا یک سوال پیش می‌آید کدام قانون را داریم؟ شاید منظور ظاهری از “داریم” دفاع با قانون فقط از طریق وکلای تسخیری بود. جالب اینجاست که جدیدا و در اقدامی عجیب قاضی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران صلواتی تهدید کرده که انور خضری و ۶ نفر متهم دیگر پرونده تا وکیل خود (سید محمود علیزاده طباطبائی) را عوض نکنند بلاتکلیف می‌مانند، من با این وکیل مشکل دارم.

۸- از اتهامات بی‌اساس نسبت داده شده دیگر به بنده می‌توان به محاربه، فساد فی‌الارض، بغی، اقدام علیه امنیت ملی، عضویت و همکاری با احزاب کردی و همچنین عضویت و همکاری با گروه طالبان و القاعده، ترور ماموستا ابوبکر تینا، روحانی اهل سنت و گویا مخالف رژیم، تردد غیر قانونی از مرزها و غیره اشاره کرد.
نکته: هر پرونده‌ی بازی که نتوانستند مقصری گیر بیاورند یا انگشت اتهام به سوی خودشان بوده به من نسبت دادند. در خصوص این اتهامات به آنها گفتم: کسی که مرتکب همچنین جرائمی شده باشه حتی اگر شجاع‌ترین و یا احمق‌ترین آدم دنیا باشد به او زنگ بزنند با پای خودش آنچنان که من رفتم به محکمه می‌رود؟ مردم خودشون قضاوت کنند.

۹- جهت اطلاع متهم‌های دیگری نیز در این پرونده وجود دارند که قبل از اینجانب و هم‌پرونده‌هایم توسط آگاهی دستگیر و در دادگاه محکوم و حکم‌شان قطعی شده بود. لذا با توجه به نفوذ وزارت اطلاعات و برای دفاع این نهاد از آبروی خویش و پاسخ به این سوال که چگونه می‌شود دو دسته همزمان با یک اتهام دستگیر شده باشند، ۲ نفر محکوم اداره آگاهی را که در اواسط سال ۸۸ دستگیر شده بودند را در اوایل ۹۳ آزاد کردند که یک نفرشان از کشور خارج شد.
قابل ذکر است که متهمان آزاد شده اتومبیلی که از آنها ضبط شده لکه‌های خونی وجود داشته که گویا متعلق به قربانی بوده و دادگاه اجازه بررسی و آزمایش را نداده است. همچنین چند نفر شاهد وجود دارد که ذکر نام‌شان معذوریم. شهود مرتکبان اصلی را رویت کرده و با آنها درگیر شده‌اند، سه نفر از شاهدان در تاریخ ۲۴ شهریور ماه ۹۲ با حضور در شعبه ۶ دادسرای اوین (مقدس) بازپرس ناصری که الآن به ریاست دادسرا ارتقا یافته است، با رویت بنده و ۲ نفر دیگر از متهمین اعلام کردند که این اشخاص کسانی نیستند که آنها رویت کرده‌اند، با این وجود در دادگاه نمایشی که در تاریخ ۱۰ تیرماه ۹۷ در شعبه ۱۲ تجدیدنظر اورمیه به قضاوت قاضی عرب باغی برگزار شد بدون توجه به مستندات پرونده و شهود و اظهارات‌شان، قاضی عرب باغی با استناد به علم خودش (دستور وزارت اطلاعات) در پاکتی که از قبل به وی داده شده بود، حکم ۱۰ سال حبس برای بنده که به حکم اعتراض و به دیوان عالی فرستاده شد نه تنها مراجعت اینجانب در پرونده ذکر نشده بود؛ بلکه تاریخ بازداشت من نیز تغییر کرده بود. نهایتا می‌بینیم با وجود مدارک و اظهارات شهود، قاضی عرب باغی در حرکتی کاملا استثنائی به جای مدارک مدعی است به علم خودش استناد کرده!،( بعدا عده‌ای پیدا می‌شوند می‌گویند قوه قضائیه مستقل نیست.)

۱۰- در تاریخ ۱۷ اسفند ۹۴ در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران، قاضی مقیسه در ۵ دقیقه دادگاهی با حضور وکلای تسخیری حکم اعدام من و ۶ نفر دیگر از متهمین پرونده مذکور را صادر کرد که در دیوان عالی نقض و به شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب قاضی صلواتی ارسال شد. جالب است بدانید در جریان سوال قاضی مقیسه و درج اظهارات توسط منشی چند کلمه کلیدی دقیقا عکس اظهارات متهم درج شده بود و زمانی که منشی خیلی عجله داشت برای گرفتن اثر انگشت از من، با خواندن اظهارات خود متوجه شدم و اعتراض کردم، منشی ادعا کرد که اشتباه متوجه شده است و فورا کلمات را اصلاح کرد. کلمات عبارت بودند از عضو هیچ گروهی نبودم را نوشته بود بودم، مرتکب نشده‌ام را نوشته بود شده‌ام، و این کار را نکرده‌ام، نوشته بود کرده‌ام. وکلای تسخیری و مامورین بدرقه نیز شاهد قضیه بوده و اعتراض کردند.
photo_2019-02-10_16-37-01

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: