‍ «من این گل را می شناسم» شعری از سعید سلطانپور در سوگ «امير پرويز پويان»

«من این گُل را می شناسم رها كنيد مرا، رها كنيد شانه و بازويم را رها كنيد مرا تا ببينم. من این گل را مى شناسم. من با اين گل سرخ در قهوه خانه ها نشسته ام من با اين گل سرخ در ميدان راه آهن سلام داده ام آ…ی من این گل را مى شناسم. در زندان بودم كه خبر رسيد. عكس رفيق با ديگر رفقايش در روزنامه بود. نگاهم روى عكس ماند… پویان… شگفتا… آغاز كردند… پس آن […]

Read more

خاطره ای از بازداشت و شکنجه نوشته ای از بهنام موسیوند در سالروز اعتراضات ۸۸ دستگیری و شکنجه بر بازداشتیان

امروز سالگرد همون روزیه که ٩سال پیش به خیابون اومدیم و به خاک و خون کشیده شدیم. هرچقدر از یادآوری قیام٨٨ مأیوس و دل‌سرد می‌شم، از یادآوری قیام دی٩۶ مشعف می‌شم. چهارراه ولیعصر جلوی کفش ملی، با یه زانو توی شکم، بازداشت شدم. مقابل چشم مردم، شالم رو به دور گردنم پیچیدن و روی زانو نشوندنم. ‏سرم رو می‌کوبیدن به دیوار سیمانی کفش ملی، ضربات مشت و لگد از پشت سر، روی گردن و کمرم می‌نشست. قبل از بازداشت، آجری […]

Read more

خاطرات یک شورشی سبز پوریا ابراهیمی 2

٢٥ بهمن بهمن ماه سال ٨٩ من به همراه چند گروه در شرق و شمال تهران و كرج فعال تر از هميشه مشغول به فعاليت هاي اعتراضي بوديم،گروهاي انسجام يافته ايي كه با استفاده از تجربيات افرادي كه در گروه ها بودند هندل مي شد فعاليت هاي سازمان يافته از طرفي ديوار نويسي و پخش تراكت و شبنامه نويسي و درست كردن پارچه هاي نمادي و از طرفي هم كه من مشغول تهيه مستند هايي بودم كه عمدتا فيلم هاي […]

Read more
ترجمه به زبانهای دیگر